امید

سبک زندگی سالم ، تغذیه سالم ،گیاهان دارویی،درمان طبیعی

امید

سبک زندگی سالم ، تغذیه سالم ،گیاهان دارویی،درمان طبیعی

نفوذ یهود در سازمان حکومتی پیامبر اسلام

نفوذ یهود در سازمان حکومتی پیامبر اسلام

یهود

«آینده‌ای بس روشن و سعادت‌بخش و انسانی، که شر و فساد از بیخ و بن برکنده خواهد شد، در انتظار بشریت است. این نظریه، الهامی است که دین می‌کند. نوید مقدس قیام و انقلاب مهدی موعود علیه‌السلام در اسلام، در زمینه این الهام است». (1)

شهادت رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله

مطابق روایات معتبر، رسول گرامی اسلام، با شهادت از دنیا رفته است. (2) برخی شهادت حضرت را بر اثر سمّی دانسته‌اند که زنی یهودی در عملیات خیبر در گوشت گوسفند کرده و به ایشان خورانده بود. (3) اما اشکال بزرگی بر این نظر وارد است؛ با توجه به فاصله چهار ساله‌ی عملیات خیبر تا شهادت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آیا اثر کردن این زهر چهار سال طول کشیده است؟! بنابراین، نمی‌توان پذیرفت که این سم مربوط به خیبر باشد. شاید در تاریخ دست برده و کلمه «خیبر» را بدان افزوده باشند تا خطی را در کوره‌راه‌های تاریخ گم کنند. شهادت رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله در برهه‌ی حساس و مهمی رخ داد. درست در زمانی که آن حضرت سپاه اسامه را بسیج کرده بود تا به سوی موته پیش رود و شکست پیشین مسلمین را در این منطقه جبران کند، به یک‌باره و بدون هیچ سابقه‌ای، حال پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دگرگون شد. اگر اسامه در این نبرد پیروز می‌شد، سد مستحکم یهود به سوی قدس فرو می‌ریخت و از سوی دیگر با شکست یهود، نفاق نیز در مدینه شکست می‌خورد و یهود آخرین پایگاه امید خویش را هم از دست می‌داد. بنابراین، یهود برای جلوگیری از فتح قدس به دست پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله دست به کار شد. اگر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله تنها یک ماه دیگر زنده می‌ماند و این سپاه به جنبش درمی‌آمد، مرگ یهود قطعی بود، اینجا بود که منافقان مدینه، برای حفظ حیات خویش و یهود، به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله زهر نوشاندند. (4)

یهودیان دو چهره

گفتیم که یهود برای مقابله با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله عملیاتی را در سه مرحله تعریف کرده بود:
1- ترور یا جلوگیری از تولد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله
2- ایجاد استحکامات و موانع بر سر راه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله برای جلوگیری از رسیدن ایشان به قدس؛ که آخرین عملیات در موته با وفات پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله متوقف شد؛
3- نفوذ در سیستم حکومتی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در صورت تشکیل آن.
تاکنون به دو محور نخست عملیات یهود پرداخته‌ایم. اکنون می‌خواهیم چگونگی نفوذ یهود در سیستم حکومتی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را بررسی کنیم.
یهود درباره اسلام، اطلاعات جامعی داشت؛ نه تنها درباره نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله (5)، بلکه اطلاعات مربوط به جانشینان او را نیز در کتاب‌های خود داشت و اهل‌بیت علیهم‌السلام را همانند فرزندان خود می‌شناخت، علائم ظهور منجی آخرالزمان علیه‌السلام در کتاب‌های دانیال، ارمیا، حزقیل و اشعیا آمده بود. یهود می‌دانست که بر این اساس، رسالت نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله با جانشینان او ادامه می‌یابد. بنابراین، اگر پرچمی که در موته متوقف شده بود، به دست علی علیه‌السلام بلند می‌شد و او آن عملیات را ادامه می‌داد و قدس را می‌گرفت، گویی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آن را گرفته و فتح کرده بود. پس اگر علی علیه‌السلام هم سرزمینی را فتح می‌کرد، دیگر آن سرزمین از دست مسلمین بیرون نمی‌رفت. اگر آنها توانستند نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را در موته متوقف کنند، علی علیه‌السلام پس از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به این کار (فتح قدس) مبادرت می‌کرد و به هر حال، یهود شکست می‌خورد. پس می‌بایست برای این شرایط نیز تدبیری می‌چیدند؛ و این گره، جز با نفوذ دادن عواملشان، باز نمی‌شد.

یهود برای نفوذ در حکومت مسلمانان، گروهی را سازماندهی کرد و درون حکومت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرستاد. این گروه که برخی از آنان را با نام منافقان می‌شناسیم، کسانی بودند که در ظاهر، اسلام آورده بودند، ولی دل در گرو آن نداشتند و درصدد یافتن فرصتی مناسب برای ضربه زدن به اسلام بودند.
خداوند در آیات بسیاری، آنان را سرزنش کرده است و صفاتشان را بر می‌شمارد. به گزارش تاریخ، بسیاری از این افراد، پیش از اسلام ظاهری خویش، یا در کسوت یهودی بوده‌اند، یا با یهودیان ارتباط مکرر داشته‌اند. برخی کتاب‌ها به نام این افراد نیز اشاره کرده‌اند. (6) هرچند نام برخی دیگر را نمی‌توان در کتاب‌ها یافت، از نحوه‌ی سلوک آنان و تاریخ زندگی و چگونگی اسلام آوردنشان می‌توان به یهودی بودن یا ارتباطشان با یهود پی برد، بلاذری، از رفت و آمد اهل نفاق به کنیسه یهود خبر داده (7) و در جای دیگر ضمن برشمردن عالمان یهودی پناهنده شده به اسلام، می‌گوید: مالک بن ابی قوقل، عالم یهودی بود که به اسلام پناه آورده بود، ولی اخبار رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را به یهودیان می‌داد. (8) به دلیل یهودی بودن شماری از منافقان، رابطه خوبی میان این دو گروه درصدر اسلام وجود داشت. تلاش عبدالله بن ابی، یکی از منافقان رسوا شده، در دو حادثه بنی‌قینقاع و بنی‌نضیر، برای نجات دوستان یهودی‌اش، دلیل دیگری بر این مطلب است.

یهود با نفوذ پیروزمند خویش در دین مسیح، مسیحیت یهودستیز و اصلاح‌گر را به دینی بی‌محتوا و بی‌پایه تبدیل کرد تلاش‌های پولس، نفوذی یهود در مسیحیت، به اندازه‌ای به بار نشست که پس از یک قرن، اثری از مسیحیت راستین بر زمین نمانمد. این تجربه موفق یهود، در جلوگیری از گسترش اسلام به کار یهود آمد، اما آنان این‌بار، نه پس از رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله، بلکه هم‌زمان با آغاز رسالت او، تلاش خویش را برای نفوذ در دین اسلام آغاز کردند. از این روی، میان پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله و همه پیامبران پیشین تفاوت اساسی وجود دارد. همین نفوذ دشمن و جلب قلوب عوام‌الناس بود که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را می‌آزرد؛ به‌اندازه‌ای که زبان به شکوه گشود و فرمود:
«ما أوذی احدٌ مثل ما اُوذیتَ (9) هیچ پیامبری همانند من آزار ندید».

عناصر نفوذی یهود در دو چهره ظاهر شدند: برخی همانند عبدالله بن ابی، رفاعة بن زید، مالک بن ابی‌قوقل و… با تلاش‌های یهودپسندانه و دفاع از یهودیان، خواسته یا ناخواسته، ماهیت خویش را به دیگر مسلمانان نمایانده بودند؛ اما برخی، وظیفه‌ای دیگر برعهده داشتند و مامور بودند که هرگز ماهیت خویش را ابراز نسازند و حتی با ظاهرسازی‌های دروغین، تا راس هرم قدرت نیز پیش روند. البته چنین نیست که این افراد، هیچ ردپایی از خویش به جای نگذاشته باشند؛ می‌توان نفوذ آنان را اثبات کرد، اما آنان توانستند کار خویش را به درستی پیش برده، همچنان قلوب عوام‌الناس را همراه خود سازند و حمایت آنان را پس از رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله به دست آورند.
از آنجا که بسیاری از یاران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله تحمل پذیرش حقیقت را نداشتند، رسوا ساختن آن نفوذی‌ها نیز کاری از پیش نمی‌برد؛ چنان‌که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بارها این کار را کرد، اما تاثیر چندانی در روند تاریخ و نفوذ یهود نداشت. پس از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، امیرالمومنین علیه‌السلام نیز برای رسوایی خط نفاق بسیار تلاش کرد. خطبه شقشقیه آن حضرت (10) در کوفه که شهر ارادتمندان آن حضرت بود، ایراد شده است؛ اما او پس از بیان مقدماتی، از سخن، بازماند؛ چرا که مخاطبان ظرفیت پذیرش نداشتند.

در واقع، سازمان نفاق، متشکل از عده‌ای یهودی، عده‌ای قدرت‌طلب و عده‌ای بود که تنها با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دشمن بودند: مشرکان، قدرت‌طلبان و یهودیان.
بسیاری از مشرکان، همانند ابوسفیان که دشمن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بود، به دروغ مسلمان شدند؛ آنها هنگامی اسلام را پذیرفتند که اسلام رشد و گسترش یافته بود و آنها توان مقابله با آن را نداشتند. در واقع با این کار، ابتدای جان خویش را حفظ کردند و سپس زمینه دست یافتن به قدرت را در زمان‌های بعد فراهم آوردند. گروهی نیز مسلمانی بودند که در پی قدرت بودند. بنابراین از این عده نیز استفاده می‌شد. دسته سوم نیز اصالتاً یهودی بودند و هرگز ایمان نیاوردند، اما به ظاهر اسلام را پذیرفتند.
افراد این سازمان باید به‌اندازه‌ای قدرت و پایگاه می‌یافت که بتواند پس از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله قدرت را به دست گیرد؛ به اندازه‌ای که جانشین رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را کنار زند و در راس هرم قدرت جایگزین شود.

اما چرا پس از حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله مردم به دنبال علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام نرفتند؟ چندگونه می‌توان به این پرسش پاسخ داد:
1- پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله هرگز حضرت علی علیه‌السلام را معرفی نکرده بود. این پاسخ غلط است؛ چرا که به دلایل پرشمار و متواتر، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در غدیر خم، علی علیه‌السلام را به ولایت و وصایت منصوب کرده و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». (11)
2- مردم علی علیه‌السلام را نمی‌شناختند. این نیز غلط است؛ چرا که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله در حوادث مختلف، شأن علی علیه‌السلام را به مردم معرفی کرده بود. افزون برآن، علی علیه‌السلام دارای چنان مناقبی بود که مردم نمی‌توانستند او را نشناسند.
3- مردم پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را قبول نداشتند. این نیز غلط است؛ چرا که توده‌های مردم مدینه، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را به گونه‌ای دوست داشتند که نمی‌گذاشتند آب وضوی او بر زمین بریزد، بلکه برای تبرک برمی‌داشتند. (12)
4- بر اثر نفوذ سازمان نفاق در اصحاب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، مردم، کسان دیگری را نیز به موازات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله قبول داشتند و به اوامرشان گوش می‌سپردند؛ به اندازه‌ای که با پیروی از آنان، از بیعت با علی علیه‌السلام سر باز زدند. این فرمان‌بری به حدی بود که زهرا سلام‌الله‌علیها پس از پدر آزارهای بسیار دید و در راه رسوا ساختن خط نفاق و دفاع از ولایت به شهادت رسید؛ اما مردم زبان به اعتراض نگشودند و عاملان شهادت او، بر اریکه‌ی قدرت باقی ماندند. این در حالی است که مردم دیده بودند رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله بارها دهان فاطمه سلام‌الله‌علیها را می‌بوسید و می‌گفت: «فاطمه پاره‌ی تن من است. هرکس او را بیازارد، مرا آزرده است؛ (13) رضایت خدا در خشنودی او و خشم خداوند در خشم اوست»؛ (14) و یا می‌فرمود: «او سرور زنان جهانیان است». (15)

پی‌نوشت‌ها:
1- مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی، ص 59.
2- تفسیر العیاشی، ج1، ص 200؛ تهذیب الاحکام، ج6، ص 2.
3- السیرة النبویة، ج2، صص 337 و 338.
4- ر.ک: تفسیر العیاشی، ج1، ص 200.
5- قرآن در دو آیه به این نکته اشاره دارد: بقره، آیه 146؛ انعام، آیه 20.
6- السیرة النبویة، ج1، ص 527؛ انساب الاشراف، ج1، صص 274-282.
7- انساب الاشراف، ج1، ص 277.
8- همان، ج1، ص 285.
9- الجامع الصغیر، ج2، ص 488.
10- نهج البلاغه، خطبه2، معروف به خطبه شقشقیه.
11- الکافی، ج8، ص 27.
12- اعلام الوری، ج1، ص 221؛ مناقب آل ابی طالب، ج1، ص 178.
13- السنن الکبری، ج5، ص 97.
14- الامالی مفید، ص 260.
15- اعلام الوری، ج1، صص 295 و 296.

منبع: حجت‌الاسلام مهدی طائب (1392)، تبار انحراف ، قم: ولاء منتظر، چاپ هشتم.

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.