امید

سبک زندگی سالم ، تغذیه سالم ،گیاهان دارویی،درمان طبیعی

امید

سبک زندگی سالم ، تغذیه سالم ،گیاهان دارویی،درمان طبیعی

شهادت رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله

شهادت رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله

مطابق روایات معتبر، رسول گرامی اسلام، با شهادت از دنیا رفته است.  برخی شهادت حضرت را بر اثر سمّی دانسته‌اند که زنی یهودی در عملیات خیبر در گوشت گوسفند کرده و به ایشان خورانده بود. اما اشکال بزرگی بر این نظر وارد است؛ با توجه به فاصله چهار ساله‌ی عملیات خیبر تا شهادت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آیا اثر کردن این زهر چهار سال طول کشیده است؟! بنابراین، نمی‌توان پذیرفت که این سم مربوط به خیبر باشد. شاید در تاریخ دست برده و کلمه «خیبر» را بدان افزوده باشند تا خطی را در کوره‌راه‌های تاریخ گم کنند. شهادت رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله در برهه‌ی حساس و مهمی رخ داد. درست در زمانی که آن حضرت سپاه اسامه را بسیج کرده بود تا به سوی موته پیش رود و شکست پیشین مسلمین را در این منطقه جبران کند، به یک‌باره و بدون هیچ سابقه‌ای، حال پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دگرگون شد. اگر اسامه در این نبرد پیروز می‌شد، سد مستحکم یهود به سوی قدس فرو می‌ریخت و از سوی دیگر با شکست یهود، نفاق نیز در مدینه شکست می‌خورد و یهود آخرین پایگاه امید خویش را هم از دست می‌داد. بنابراین، یهود برای جلوگیری از فتح قدس به دست پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله دست به کار شد. اگر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله تنها یک ماه دیگر زنده می‌ماند و این سپاه به جنبش درمی‌آمد، مرگ یهود قطعی بود، اینجا بود که منافقان مدینه، برای حفظ حیات خویش و یهود، به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله زهر نوشاندند.

مدینه عرصه رویارویی یهود با پیامبر (ص)

مدینه عرصه رویارویی یهود با پیامبر (ص)

یهودیان برای جلوگیری از گسترش قدرت و حاکمیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، در شمال مدینه که به قدس می‌رسید، بر سر راه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله مانع‌گذاری کردند. آن حضرت برای عبور از این موانع، فرصت محدودی داشت و این استحکامات، پیش‌روی ایشان را کند کرد.
پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در سیزده سالی که در مکه به سر می‌برد، هم فاقد قدرت بود و هم به دلیل شرایط حاکم بر مکه و روابط خویشاوندی و قبیله‌ای، حتی حق دفاع و پاسخ به آزارها و شکنجه‌ها را نداشت. مشرکان هنگامی‌که حضرت را آزار می‌دادند و پاسخی از او نمی‌دیدند، آتش کینه‌شان فروکش می‌کرد و حتی خود به مداوای حضرت می‌پرداختند. حضرت، همچنان محبوب آنان بود؛ چرا که پیش از بعثت به همه‌ی آنها خدمت کرده بود.
اگر چنین لطافتی از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نبود، در همان آغازین روزهای رسالت، درگیری بین آنان آغاز می‌شد و حضرت شکست خورده از میدان خارج می‌گردید، هنگامی‌که آنان تصمیم به قتل او گرفتند نیز درصدد قتل پنهانی حضرت بودند؛ زیرا اگر آشکارا چنین می‌کردند، همان مردم مشرک به حمایت از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله برمی‌خاستند؛ چرا که هنوز حضرت را از خودشان می‌دانستند و خوبی‌های بسیاری از او دیده بودند.
اینان همان اهل مکه بودند که اموال خویش را نزد او به امانت می‌گذاردند. این ارتباطات فردی و شهری و عاطفی هنوز پابرجابود و همین موضوع، سران باطل را از هرگونه اقدام آشکار علیه محمد امین بازمی‌داشت. اما هنگامی‌که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به مدینه رفت، این شهر برای مکیان، اردوگاه دشمن شد و مکه اردوی خودی؛ تهاجم مدنیان آغاز گردید. یهود از این زمینه‌ی پیش آمده نهایت استفاده را کرد، از این رو، با ورود حضرت به مدینه، خداوند متعال فرمود:

«أُذِنَ لِلَّذِینَ یقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ (حج : 39) به کسانی که در جنگ بر سرشان تاختند و به آنها ستم شد، رخصت داده شد و خدا بر پیروز گردانیدن‌شان تواناست».

از آن پس، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌بایست شمشیر می‌کشید؛ چرا که اگر آنجا هم دفاع نمی‌کرد، آنها مدینه را به آتش می‌کشیدند.
قدرت و حکومت نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله از مدینه آغاز شد و گسترش یافت. بنابراین، موتور عملیات آشکار یهود علیه اسلام و پیامبرش نیز از همین‌جا آغاز به کار کرد.

پیمان فریبکارانه یهود با پیامبر (ص)

اسلام در سال هشتم بعثت، وارد مدینه شد و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در سال سیزدهم، هجرت کرد. یهودیان مدینه، پنج سال فرصت داشتند درباره‌ی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و اسلام تحقیق کنند. آنان افراد فراوانی در مکه داشتند که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را هنگام ولادت بیابند؛ با این حال، هنگامی‌که نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله وارد مدینه شد، هیئتی از سه قبیله‌ی یهودی بنی‌قریظه، بنی‌نضیر و بنی‌قینقاع خدمت حضرت رسیدند و از ایشان پرسیدند: مردم را به چه می‌خوانی؟ حضرت فرمودند:

«به گواهی دادن به توحید و رسالت خودم؛ من کسی هستم که نامم را در تورات می‌یابید و علمایتان گفته‌اند که از مکه ظهور می‌کنم و به این حره (مدینه) کوچ می‌کنم…»

یهودیان گفتند: آنچه گفتی، شنیدیم؛ اکنون آمده‌ایم با تو صلح کنیم که به سود یا زیان تو نباشیم و کسی را علیه تو یاری نکرده و متعرض یارانت نشویم؛ تو هم متعرض ما و دوستانمان نشوی تا ببینیم کار تو و قومت به کجا می‌انجامد.
پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله پذیرفت و قراردادی نوشته شد که براساس آن، یهود نمی‌بایست علیه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله یا یکی از یارانش به زبان، دست، اسلحه، مرکب، پنهانی یا آشکارا، شب یا روز اقدامی انجام می‌داد. اگر یهود این تعهدات را نادیده می‌گرفت، رسول خدا می‌توانست خون ایشان را بریزد، زن و فرزندانشان را اسیر سازد و اموالشان را غنیمت بگیرد. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله برای هرکدام از این قبایل، قراردادی جداگانه نوشت. (1)
خداوند در قرآن درباره یهود می‌فرماید:

«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا (مائده : 82) دشمن‌ترین مردم به کسانی که ایمان آورده‌اند، یهود و مشرکان را می‌یابی».

شگرد یهود این بود که پیش از آغاز هر عملیاتی بر ضد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، مشرکان را به میدان آورد، این‌که در این آیه، «الذین أشرکوا» با واو به یهود عطف شده است، نشان از نوعی تبعیت دارد. یهود محور اصلی بود و دشمنی مشرکان، به تبعیت از یهود صورت می‌گرفت. یعنی اگر موتور اصلی خاموش می‌شد، عملیات تبعی هم خاموش می‌گردید. (2)
در عملیات مشرکان بر ضد پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله باید سرنخ‌های توطئه یهود را در مکه بجوییم. این امر، در جنگ احد و خندق روشن بود؛ اما در جنگ بدر باید بسیار دقت کرد تا سرنخ را یافت.

نفوذ یهود در سازمان حکومتی پیامبر اسلام

نفوذ یهود در سازمان حکومتی پیامبر اسلام

یهود

«آینده‌ای بس روشن و سعادت‌بخش و انسانی، که شر و فساد از بیخ و بن برکنده خواهد شد، در انتظار بشریت است. این نظریه، الهامی است که دین می‌کند. نوید مقدس قیام و انقلاب مهدی موعود علیه‌السلام در اسلام، در زمینه این الهام است». (1)

شهادت رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله

مطابق روایات معتبر، رسول گرامی اسلام، با شهادت از دنیا رفته است. (2) برخی شهادت حضرت را بر اثر سمّی دانسته‌اند که زنی یهودی در عملیات خیبر در گوشت گوسفند کرده و به ایشان خورانده بود. (3) اما اشکال بزرگی بر این نظر وارد است؛ با توجه به فاصله چهار ساله‌ی عملیات خیبر تا شهادت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آیا اثر کردن این زهر چهار سال طول کشیده است؟! بنابراین، نمی‌توان پذیرفت که این سم مربوط به خیبر باشد. شاید در تاریخ دست برده و کلمه «خیبر» را بدان افزوده باشند تا خطی را در کوره‌راه‌های تاریخ گم کنند. شهادت رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله در برهه‌ی حساس و مهمی رخ داد. درست در زمانی که آن حضرت سپاه اسامه را بسیج کرده بود تا به سوی موته پیش رود و شکست پیشین مسلمین را در این منطقه جبران کند، به یک‌باره و بدون هیچ سابقه‌ای، حال پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دگرگون شد. اگر اسامه در این نبرد پیروز می‌شد، سد مستحکم یهود به سوی قدس فرو می‌ریخت و از سوی دیگر با شکست یهود، نفاق نیز در مدینه شکست می‌خورد و یهود آخرین پایگاه امید خویش را هم از دست می‌داد. بنابراین، یهود برای جلوگیری از فتح قدس به دست پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله دست به کار شد. اگر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله تنها یک ماه دیگر زنده می‌ماند و این سپاه به جنبش درمی‌آمد، مرگ یهود قطعی بود، اینجا بود که منافقان مدینه، برای حفظ حیات خویش و یهود، به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله زهر نوشاندند. (4)

یهودیان دو چهره

گفتیم که یهود برای مقابله با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله عملیاتی را در سه مرحله تعریف کرده بود:
1- ترور یا جلوگیری از تولد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله
2- ایجاد استحکامات و موانع بر سر راه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله برای جلوگیری از رسیدن ایشان به قدس؛ که آخرین عملیات در موته با وفات پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله متوقف شد؛
3- نفوذ در سیستم حکومتی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در صورت تشکیل آن.
تاکنون به دو محور نخست عملیات یهود پرداخته‌ایم. اکنون می‌خواهیم چگونگی نفوذ یهود در سیستم حکومتی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را بررسی کنیم.
یهود درباره اسلام، اطلاعات جامعی داشت؛ نه تنها درباره نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله (5)، بلکه اطلاعات مربوط به جانشینان او را نیز در کتاب‌های خود داشت و اهل‌بیت علیهم‌السلام را همانند فرزندان خود می‌شناخت، علائم ظهور منجی آخرالزمان علیه‌السلام در کتاب‌های دانیال، ارمیا، حزقیل و اشعیا آمده بود. یهود می‌دانست که بر این اساس، رسالت نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله با جانشینان او ادامه می‌یابد. بنابراین، اگر پرچمی که در موته متوقف شده بود، به دست علی علیه‌السلام بلند می‌شد و او آن عملیات را ادامه می‌داد و قدس را می‌گرفت، گویی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آن را گرفته و فتح کرده بود. پس اگر علی علیه‌السلام هم سرزمینی را فتح می‌کرد، دیگر آن سرزمین از دست مسلمین بیرون نمی‌رفت. اگر آنها توانستند نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را در موته متوقف کنند، علی علیه‌السلام پس از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به این کار (فتح قدس) مبادرت می‌کرد و به هر حال، یهود شکست می‌خورد. پس می‌بایست برای این شرایط نیز تدبیری می‌چیدند؛ و این گره، جز با نفوذ دادن عواملشان، باز نمی‌شد.

یهود برای نفوذ در حکومت مسلمانان، گروهی را سازماندهی کرد و درون حکومت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرستاد. این گروه که برخی از آنان را با نام منافقان می‌شناسیم، کسانی بودند که در ظاهر، اسلام آورده بودند، ولی دل در گرو آن نداشتند و درصدد یافتن فرصتی مناسب برای ضربه زدن به اسلام بودند.
خداوند در آیات بسیاری، آنان را سرزنش کرده است و صفاتشان را بر می‌شمارد. به گزارش تاریخ، بسیاری از این افراد، پیش از اسلام ظاهری خویش، یا در کسوت یهودی بوده‌اند، یا با یهودیان ارتباط مکرر داشته‌اند. برخی کتاب‌ها به نام این افراد نیز اشاره کرده‌اند. (6) هرچند نام برخی دیگر را نمی‌توان در کتاب‌ها یافت، از نحوه‌ی سلوک آنان و تاریخ زندگی و چگونگی اسلام آوردنشان می‌توان به یهودی بودن یا ارتباطشان با یهود پی برد، بلاذری، از رفت و آمد اهل نفاق به کنیسه یهود خبر داده (7) و در جای دیگر ضمن برشمردن عالمان یهودی پناهنده شده به اسلام، می‌گوید: مالک بن ابی قوقل، عالم یهودی بود که به اسلام پناه آورده بود، ولی اخبار رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را به یهودیان می‌داد. (8) به دلیل یهودی بودن شماری از منافقان، رابطه خوبی میان این دو گروه درصدر اسلام وجود داشت. تلاش عبدالله بن ابی، یکی از منافقان رسوا شده، در دو حادثه بنی‌قینقاع و بنی‌نضیر، برای نجات دوستان یهودی‌اش، دلیل دیگری بر این مطلب است.

یهود با نفوذ پیروزمند خویش در دین مسیح، مسیحیت یهودستیز و اصلاح‌گر را به دینی بی‌محتوا و بی‌پایه تبدیل کرد تلاش‌های پولس، نفوذی یهود در مسیحیت، به اندازه‌ای به بار نشست که پس از یک قرن، اثری از مسیحیت راستین بر زمین نمانمد. این تجربه موفق یهود، در جلوگیری از گسترش اسلام به کار یهود آمد، اما آنان این‌بار، نه پس از رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله، بلکه هم‌زمان با آغاز رسالت او، تلاش خویش را برای نفوذ در دین اسلام آغاز کردند. از این روی، میان پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله و همه پیامبران پیشین تفاوت اساسی وجود دارد. همین نفوذ دشمن و جلب قلوب عوام‌الناس بود که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را می‌آزرد؛ به‌اندازه‌ای که زبان به شکوه گشود و فرمود:
«ما أوذی احدٌ مثل ما اُوذیتَ (9) هیچ پیامبری همانند من آزار ندید».

عناصر نفوذی یهود در دو چهره ظاهر شدند: برخی همانند عبدالله بن ابی، رفاعة بن زید، مالک بن ابی‌قوقل و… با تلاش‌های یهودپسندانه و دفاع از یهودیان، خواسته یا ناخواسته، ماهیت خویش را به دیگر مسلمانان نمایانده بودند؛ اما برخی، وظیفه‌ای دیگر برعهده داشتند و مامور بودند که هرگز ماهیت خویش را ابراز نسازند و حتی با ظاهرسازی‌های دروغین، تا راس هرم قدرت نیز پیش روند. البته چنین نیست که این افراد، هیچ ردپایی از خویش به جای نگذاشته باشند؛ می‌توان نفوذ آنان را اثبات کرد، اما آنان توانستند کار خویش را به درستی پیش برده، همچنان قلوب عوام‌الناس را همراه خود سازند و حمایت آنان را پس از رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله به دست آورند.
از آنجا که بسیاری از یاران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله تحمل پذیرش حقیقت را نداشتند، رسوا ساختن آن نفوذی‌ها نیز کاری از پیش نمی‌برد؛ چنان‌که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بارها این کار را کرد، اما تاثیر چندانی در روند تاریخ و نفوذ یهود نداشت. پس از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، امیرالمومنین علیه‌السلام نیز برای رسوایی خط نفاق بسیار تلاش کرد. خطبه شقشقیه آن حضرت (10) در کوفه که شهر ارادتمندان آن حضرت بود، ایراد شده است؛ اما او پس از بیان مقدماتی، از سخن، بازماند؛ چرا که مخاطبان ظرفیت پذیرش نداشتند.

در واقع، سازمان نفاق، متشکل از عده‌ای یهودی، عده‌ای قدرت‌طلب و عده‌ای بود که تنها با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دشمن بودند: مشرکان، قدرت‌طلبان و یهودیان.
بسیاری از مشرکان، همانند ابوسفیان که دشمن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بود، به دروغ مسلمان شدند؛ آنها هنگامی اسلام را پذیرفتند که اسلام رشد و گسترش یافته بود و آنها توان مقابله با آن را نداشتند. در واقع با این کار، ابتدای جان خویش را حفظ کردند و سپس زمینه دست یافتن به قدرت را در زمان‌های بعد فراهم آوردند. گروهی نیز مسلمانی بودند که در پی قدرت بودند. بنابراین از این عده نیز استفاده می‌شد. دسته سوم نیز اصالتاً یهودی بودند و هرگز ایمان نیاوردند، اما به ظاهر اسلام را پذیرفتند.
افراد این سازمان باید به‌اندازه‌ای قدرت و پایگاه می‌یافت که بتواند پس از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله قدرت را به دست گیرد؛ به اندازه‌ای که جانشین رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را کنار زند و در راس هرم قدرت جایگزین شود.

اما چرا پس از حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله مردم به دنبال علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام نرفتند؟ چندگونه می‌توان به این پرسش پاسخ داد:
1- پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله هرگز حضرت علی علیه‌السلام را معرفی نکرده بود. این پاسخ غلط است؛ چرا که به دلایل پرشمار و متواتر، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در غدیر خم، علی علیه‌السلام را به ولایت و وصایت منصوب کرده و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». (11)
2- مردم علی علیه‌السلام را نمی‌شناختند. این نیز غلط است؛ چرا که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله در حوادث مختلف، شأن علی علیه‌السلام را به مردم معرفی کرده بود. افزون برآن، علی علیه‌السلام دارای چنان مناقبی بود که مردم نمی‌توانستند او را نشناسند.
3- مردم پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را قبول نداشتند. این نیز غلط است؛ چرا که توده‌های مردم مدینه، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را به گونه‌ای دوست داشتند که نمی‌گذاشتند آب وضوی او بر زمین بریزد، بلکه برای تبرک برمی‌داشتند. (12)
4- بر اثر نفوذ سازمان نفاق در اصحاب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، مردم، کسان دیگری را نیز به موازات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله قبول داشتند و به اوامرشان گوش می‌سپردند؛ به اندازه‌ای که با پیروی از آنان، از بیعت با علی علیه‌السلام سر باز زدند. این فرمان‌بری به حدی بود که زهرا سلام‌الله‌علیها پس از پدر آزارهای بسیار دید و در راه رسوا ساختن خط نفاق و دفاع از ولایت به شهادت رسید؛ اما مردم زبان به اعتراض نگشودند و عاملان شهادت او، بر اریکه‌ی قدرت باقی ماندند. این در حالی است که مردم دیده بودند رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله بارها دهان فاطمه سلام‌الله‌علیها را می‌بوسید و می‌گفت: «فاطمه پاره‌ی تن من است. هرکس او را بیازارد، مرا آزرده است؛ (13) رضایت خدا در خشنودی او و خشم خداوند در خشم اوست»؛ (14) و یا می‌فرمود: «او سرور زنان جهانیان است». (15)

پی‌نوشت‌ها:
1- مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی، ص 59.
2- تفسیر العیاشی، ج1، ص 200؛ تهذیب الاحکام، ج6، ص 2.
3- السیرة النبویة، ج2، صص 337 و 338.
4- ر.ک: تفسیر العیاشی، ج1، ص 200.
5- قرآن در دو آیه به این نکته اشاره دارد: بقره، آیه 146؛ انعام، آیه 20.
6- السیرة النبویة، ج1، ص 527؛ انساب الاشراف، ج1، صص 274-282.
7- انساب الاشراف، ج1، ص 277.
8- همان، ج1، ص 285.
9- الجامع الصغیر، ج2، ص 488.
10- نهج البلاغه، خطبه2، معروف به خطبه شقشقیه.
11- الکافی، ج8، ص 27.
12- اعلام الوری، ج1، ص 221؛ مناقب آل ابی طالب، ج1، ص 178.
13- السنن الکبری، ج5، ص 97.
14- الامالی مفید، ص 260.
15- اعلام الوری، ج1، صص 295 و 296.

منبع: حجت‌الاسلام مهدی طائب (1392)، تبار انحراف ، قم: ولاء منتظر، چاپ هشتم.

اسحاق آبرابانل اندیشه‌پرداز الیگارشی زرسالار یهودی

اسحاق آبرابانل اندیشه‌پرداز الیگارشی زرسالار یهودی

اسحاق آبرابانل (1) (1437-1508) مهم‌ترین اندیشه‌پرداز الیگارشی زرسالار یهودی در اواخر سده پانزدهم و اوایل سده شانزدهم میلادی است. او نه تنها سرمایه‌گذار و طراح اصلی تهاجم به غرناطه بود بلکه در ماجرای مهاجرت یهودیان از شبه جزیره ایبری نیز نقشی مهم و مرموز ایفا کرد و سپس به عنوان یک اندیشه‌پرداز سیاسی برجسته موجی از آرمان‏‌های مسیحایی را در کالبد فرهنگ رنسانس ریخت.
خاندان آبرابانل به الیگارشی زرسالار یهودی اشبیلیه (سویل) تعلق دارد. یهودیان در دوران طلایی تمدن اسلامی در اشبیلیه، از نیمه دوم سده دهم میلادی، در این شهر مستقر شدند. آنان بطور عمده به تجارت و طبابت اشتغال داشتند و صنعت و تجارت رنگرزی این ایالت در انحصار آنان درآمد. اشبیلیه از کانون‏‌های اصلی فرهنگی یهودیان به‏‌شمار می‌رفت و در آن متفکران و ادبا و دانشمندان مهم یهودی پرورش یافتند. بدین‌سان، در اشبیلیه، چون طلیطله، از سده یازدهم میلادی یک الیگارشی  بسیار ثروتمند و متنفذ یهودی شکل گرفت؛ و آنان نیز چون الیگارشی طلیطله برای اقامت خود در اشبیلیه اسطوره‌های باستانی جعل کردند. الیگارشی اشبیلیه نیز از شاخه‌های شاهزادگان داوودی بود. آنان نیاکان خود را شاهزادگان و اشرافی می‌دانستند که پس از سقوط دولت یهود به شبه جزیره ایبری مهاجرت کردند. برای نام شهر نیز، چون طلیطله، ریشه‌ای یهودی جعل شد. ادعا می‌شد که اشبیلیه همان شهر دوردست و ناشناخته ترشیش (2) مندرج در عهد عتیق است. (3)

الیگارشی یهودی اشبیلیه در تصرف شهر به‌‏وسیله فردیناند سوم (1248) نقشی موثر داشت و در مراسم استقبال از او کلیدی به وی اهدا کرد که بر آن این جمله به زبان عبری نقش بسته بود: “شاه شاهان راه می‌گشاید و شاه زمین وارد می‌شود.” این کلید، که در خزانه اسقفی شهر سویل موجود است، گویای نقش موثر یهودیان در سقوط این شهر است؛ زرسالارانی که خود را نمایندگان شاه شاهان، خدای اسرائیل می‌شمردند. (4)
همدستی الیگارشی یهودی اشبیلیه با حکمرانان کاستیل پیشتر آغاز شده بود. 12 سال پیش از سقوط اشبیلیه یهودا (جودا) آبرابانل در دستگاه فردیناند بود و در زمان اشغال قرطبه (1236) به عنوان حکمران این شهر منصوب شد. پس از سلطه حکمرانان کاستیل بر اشبیلیه یهودیان به ثروت‌های عظیم دست یافتند. یک نمونه، تودروس ابولافی و پسرش جوزف است که به ملاکین بزرگ این سرزمین بدل شدند. (5)
خاندان آبرابانل در دهه 1390 به پرتغال مهاجرت کرد و یهودا آبرابانل از تبار یهودا آبرابانل فوق‌الذکر، خزانه‌دار آلفونسوی پنجم، شاه پرتغال، (6) شد. با مرگ او (1471)، اسحاق آبرابانل به عنوان جانشین پدر در این سمت جای گرفت. او در سال 1480 وامی به مبلغ 12 میلیون ریال اسپانیا برای آلفونسو فراهم آورد که یک دهم آن پرداختی خود او بود و مابقی را سایر زرسالاران یهودی تأمین کرده بودند. در سال 1481 آلفونسو درگذشت و پسرش ژان دوم شاه پرتغال (1481-1495) شد. اسحاق آبرابانل نیز در منصب پیشین تثبیت شد. به‌‏نوشته جئوفری ویگودر، ژان دوم به مبارزه با اقتدار اشرافیت پرتغال برخاست و لذا آنان در سال 1483 شورشی را برای ساقط کردن او سامان دادند. توطئه شکست خورد و اسحاق آبرابانل، که در آن شرکت داشت، به کاستیل گریخت. او در پرتغال غیاباً محکوم به مرگ شد. در کاستیل، آبرابانل کارگزار مالی ایزابل شد و برای لشکرکشی و تسخیر غرناطه “مبالغ هنگفتی” پول به او وام داد. دایرة المعارف یهود میزان سرمایه‌گذاری آبرابانل در لشکرکشی به غرناطه را 1/5 میلیون سکه دوکات طلا (7) ذکر کرده است. این یکی از وام‌های متعددی بود که آبرابانل برای ایزابل و فردیناند فراهم آورد.

در سال 1492، اسحاق آبرابانل رهبری مهاجرت جمعی یهودیان از شبه جزیره ایبری را به دست گرفت و خود در ناپل مستقر شد. او در ناپل مشاور و خزانه‌دار فردیناند اول (فرانته اول) (8) و سپس پسرش، آلفونسوی دوم، بود. در سال 1496 به بندر مونوپولی (جنوب ایتالیا) رفت و به مدت هفت سال بطور دائم به کار فکری اشتغال داشت. از سال 1503 در ونیز اقامت گزید و مشاور لئوناردو لوردانو، حکمران ونیز (1501-1521)، شد. در این زمان، او نقشی مهم در انعقاد پیمان تجارت ادویه میان ونیز و پرتغال ایفا کرد. آبرابانل در ونیز درگذشت.
اسحاق آبرابانل حواشی مفصلی بر عهد عتیق نگاشته که از مضامین جدی سیاسی برخوردار است. او مروج اصلی اندیشه‌های مسیحایی بود و ظهور قریب‌الوقوع مسیح و تأسیس دولت جهانی یهود را پیش‌بینی می‌کرد. این پیش‌بینی‌ها بی‌پایه نبود زیرا 15 سال پس از مرگ او دیوید روبنی در ونیز ظاهر شد. به‌‏نوشته ویگودر، حواشی آبرابانل بر عهد عتیق در سده‌های بعد به شکلی گسترده مورد استفاده اندیشه‌پردازان مسیحی بود.
اسحاق آبرابانل پسری به ‏نام جودا داشت که با نام لئون ابرئو (9) (1460-1523) از اندیشه‌پردازان رنسانس ایتالیا به‏ شمار می‌رود. (10)

اسحاق آبرابانل اندیشه‌پرداز بزرگ یهودی و رهبر یهودیان مهاجر اسپانیا، همان کسی که هزینه نبرد غرناطه را فراهم آورد و از کارگردانان اصلی سفر کریستف کلمب بود، از نخستین متفکرینی است که به دفاع صریح و آشکار از رباخواری برخاست و بنیان‌های توجیه نظری و دینی آن را در میان مسیحیان گذارد. او محتملا اولین کسی است که چنین کرد.
آبرابانل در سال 1496 رساله‌‏ای نوشت که در سال 1551 چاپ شد و در آن از مبادلات مالی مبتنی بر بهره دفاع نمود. او نوشت:

در بهره هیچ چیز نکوهیده‌ای وجود ندارد. این کاملا درست است که مردم از پول، شراب و غله خود بهره‌ دریافت کنند. چرا کشاورزی که بذر به وام می‌گیرد تا با آن مزرعه خود را بکارد، نباید ده درصد بابت ربح آن بپردازد؟ این روش متعارف و صحیح مبادله مالی است. “وام بدون بهره را تنها باید به همدینان پرداخت؛ به آن کسانی که ما به ایشان لطف ویژه‌ داریم.”

 منبع: برگرفته از آثار استاد عبدالله شهبازی به کوشش اندیشکده مطالعات یهود

متن پروتکل‌های یهود (8)

متن پروتکل‌های یهود (8)

متن کامل پروتکل بزرگان صهیون بر اساس چاپ هشتاد و یکم انگلیسی (1985)

پروتکل بیست و یکم

در تکمیل موضوعی که در نشست اخیر شرح دادم، یعنی قرضه‌ی خارجی، اینک توضیح مفصلی پیرامون قرضه‌ی داخلی عرضه می‌دارم. نیازی نیست که درباره‌ی وام‌های خارجی بازهم صحبت کنم؛ چون این وام‌ها ثروت گوییم را به طرف ما سرازیر کرده است اما در دولت ما خارجی‌ها وجود نخواهند داشت؛ یعنی هیچ چیز خارجی نیست.
ما از آزمندی و فساد مالی کارمندان عالیرتبه اداری و آفت و سستی و تنبلی که به جان حکومتگران افتاده است، استفاده کرده، دو یا سه برابر قرضی که به آنها داده‌ایم و بلکه بیشتر مسترد می‌داریم. حال آن‌که حکومت‌های گوییم در واقع به این وام نیازی نداشتند. کیست که بتواند همین رفتار را با ما نیز بکند؟ بنابراین، فقط به ذکر جزئیات قرضه‌ی داخلی می‌پردازم.
در مورد وام داخلی دولت اعلان می‌کند که مایل است یک قرضه‌ی مالی با فلان و بهمان خصوصیت ترتیب دهد و اسنادی را که از نوع اوراق قرضه‌ی با بهره است، برای پذیره‌نویسی منتشر می‌کند. برای آن‌که دولت موضوع را از لحاظ نوسان قیمت‌ها کاملاً در اختیار خود بگیرد قیمت سند را بین صد تا هزار قرار می‌دهد (10) و برای اولین مشتریان تخفیف قائل می‌شود. فردای روز انتشار اسناد ناگهان قیمت آنها به طور مصنوعی بالا می‌رود که علت آن بدروغ، استقبال زیاد مردم از خرید این اسناد اعلام می‌شود. در طی چند روز، به پندار مردم، صندوق‌های خزانه پر و سرشار از پول می‌شود؛ زیرا پول‌ها به طرف این صندوق‌ها سرازیر و حتی از نیاز آنها به مراتب بیشتر شده است (در صورتی که اگر این موضوع صحت داشته باشد پس چرا خزانه‌داری این مازاد را قبول می‌کند؟).
سپس این طور شایع می‌شود که پذیره‌نویسی چندین برابر قرضه‌ی مطلوب صورت گرفته است. راز مطلب در همین‌جا نهفته است؛ زیرا مردم خواهند گفت: ببینید! چه اعتمادی به اسناد حکومت وجود دارد!
وقتی این نمایش کمدی به پایان رسید آن‌گاه حجاب از چهره‌ی حقیقت برداشته می‌شود. حکومت گرفتار وامی کمرشکن شده است. او برای پرداخت بهره‌ی این وام به وام‌های جدید پناه می‌برد، اما این وام‌ها نه تنها قرض دولت را ادا نمی‌کند، بلکه بار تازه‌ای را بر دوش او می‌گذارد. وقتی پول قرض‌های جدید تمام شد، ناچار می‌شود که مالیات‌های جدیدی را وضع کند، آن هم نه برای پرداخت اصل وام نخستین، بلکه برای پرداخت بهره‌ی آن. لذا این مالیات‌ها خود دینی می‌شود برای پرداخت دینی دیگر.
آن‌گاه نوبت انتقال یا تبدیل اوراق قرضه می‌رسد. در این حالت از بهره می‌کاهند و وام را به حال خود باقی می‌گذارند، اما این کار فقط با موافقت وام‌دهندگان سهامدار امکان‌پذیر است؛ لذا مسأله مشکل می‌شود. وقتی موضوع انتقال اعلام شود ممکن است کسانی که موافق آن نیستند خواهان استرداد قیمت اوراق خود شوند و چنانچه همه‌ی سهامداران بخواهند پول‌های خود را پس گیرند حکومت گرفتار مشکل می‌شود و از پرداخت پول مردم در می‌ماند. خوشبختانه گوییم که از امور مالی اطلاعی ندارند همواره ترجیح می‌دهند که از قیمت اوراق بکاهند و بهره‌ی کاهش یافته را بپذیرند، ولی پول خود را در طرح دیگری سرمایه‌گذاری نکنند. این امر به حکومت فرصت می‌دهد تا خود را از وامی که گاه به چندین میلیون می‌رسد خلاص کند.
در حال حاضر گوییم نمی‌توانند در مورد قراضه‌های خارجی دست به این بازی بزنند؛ زیرا آنها می‌دانند که در چنین حالتی ما خواهان بازپس گرفتن کلیه‌ی پول‌های خود از آنها خواهیم شد.
در نتیجه‌ی این روشی که برای شما توضیح دادم بدون تردید حکومت دستخوش ورشکستگی خواهد شد و همین خود کافی است که به مردم بیاموزد بین منافع آنها و منافع حکومت فاصله‌ی زیادی وجود دارد.
از شما خواهش می‌کنم که به آنچه گفتم و آنچه هم‌اکنون می‌خواهم بگویم توجه ویژه‌ای مبذول دارید: امروزه تمام وام‌های داخلی به صورت دیون تلفیقی (11) یا به اصطلاح قرضه شناور (12) (کوتاه مدت- م (13) که ویژگی آنها پرداخت در کوتاه مدت است درآمده‌اند. این دیون همان پول‌های سپرده شده به بانک‌های پس‌انداز و حساب‌های ذخیره است. این پول‌ها وقتی برای مدت طولانی در دست حکومت بماند چیزی از آن باقی نمی‌ماند چون به مصرف پرداخت بهره‌ی وام‌های خارجی می‌رسد و دولت ناچار است معادل این پول‌ها را از محل درآمد و واردات که آخرین ذخیره‌ی صندوق خزانه برای رتق و فتق امور است، جایگزین آنها کند.
زمانی که ما بر تخت پادشاهی جهان جلوس کردیم، تمام این بازی‌های مالی و امثال آنها را که با مصالح ما منافات دارند بکلی از بین خواهیم برد و اثری از آنها نخواهد ماند. همچنین به بازارهای بورس پایان خواهیم داد؛ چون وجود آنها به موقعیت و شکوه قدرت مالی ما لطمه می‌زند؛ چرا که این بازارها موجب نوسان قیمت‌ها می‌شود و این امر در ارزش پول‌های ما تأثیر سوء می‌گذارد. ما برای حفظ سطح ارزش پول خود قانونی وضع خواهیم کرد که از ترقی و سقوط پول جلوگیری می‌کند (زیرا ترقی خود موجب تنزل می‌شود و این چیزی بود که ما در آغاز دخالت‌مان در بازارهای گوییم به آن مبادرت ورزیدیم).
ما به جای بازارهای بورس نهادهای دولتی وام‌دهی بسیار عظیمی را به وجود خواهیم آورد. هدف از تشکیل این مؤسسات تعیین نرخ ارزش‌های صنعتی بر طبق نظر حکومت است. این نهادها می‌توانند در ظرف یک روز پانصد میلیون از اوراق قرضه‌ی صنعتی (14) خود را روانه‌ی بازار کنند و یا معادل همین قیمت سند از بازار خریداری نمایند. بدین ترتیب، طرح‌های صنعتی وابسته به نظر و خواست ما خواهد بود و شما می‌توانید تصور کنید که از این راه چه نفوذ و اقتداری نصیب ما خواهد شد.

پروتکل بیست و دوم

در تمام مطالبی که تاکنون برای شما بیان کردم هدفم این بود که از آنچه در آینده پیش خواهد آمد و آنچه امروز می‌گذرد و نتیجه‌ی آن به صورت سیلی از حوادث انبوه بزودی آشکار خواهد شد و نیز از راز روابط ما با گوییم و فعالیت‌های مالی و اقتصادی خودمان تصویر دقیقی به شما ارائه دهم. برای تکمیل بحث مطالب اندکی باقی مانده است که باید به اطلاع برسانم.
دهشتناک‌ترین نیروی عصر حاضر، یعنی طلا، در دست ماست. ما می‌توانیم در ظرف دو روز هر مقدار که طلا بخواهیم از خزانه‌های خود بیرون آوریم.
مسلماً نیازی نیست که بیش از این ثابت کنیم که حکومت آینده‌ی ما برخاسته از اراده‌ی خداوند است. همچنین مسلم است که با وجود برخورداری ما از این همه پول و ثروت خواهیم توانست ثابت کنیم که بدی‌هایی که در چندین قرن مرتکب شده‌ایم در نهایت کمکی بوده است به ایجاد نظم در کارها و در نتیجه پیدایش رفاه و برکت. ما انکار نمی‌کنیم که در خلال این حرکت، گاه به پاره‌ای خشونت‌ها و بی‌رحمی‌ها متوسل شده‌ایم، اما به هر حال نتیجه یک چیز بوده است. تنها کاری که ما باید انجام دهیم این است که از طریق نوشتن جزوه و مقاله ثابت کنیم که ما انسان‌هایی خیّر و نیکوکار هستیم و این برکت فعلی را به جهان پراکنده و از هم گسیخته بازگردانیم و به انسان آزادی فردی بخشیدیم و جهانیان می‌توانند با برخورداری از این دو نعمت (برکت و آزادی) در سایه‌ی صلح و آرامش و همراه با حسن روابط اجتماعی به زندگی خود ادامه دهند؛ البته به شرط آن که قوانین موجود را کاملاً رعایت کنند. ما برای همه‌ی مردم توضیح خواهیم داد که آزادی به معنای بی‌بند و باری و پیروی از هوی و هوس و غرق شدن در محظورات نیست، بلکه آزادی یعنی کرامت و قدرت اراده در انسان، و این دو معنایشان این نیست که فرد حق داشته باشد تحت نام آزادی وجدان و برابری و امثال اینها عقاید مخرب را ترویج کند. آزادی انسان مفهومش این نیست که آدمی، با ایراد خطابه‌های احمقانه برای لایه‌های پست و بی هدف اجتماع، (15) خود و دیگران را تحریک کند، بلکه مفهوم درست آزادی فردی عبارت است از مقاومت و مصونیت شخصی که تمام قوانین زندگی را با امانت و دقت رعایت می‌کند. (16) آزادی فردی عبارت است از کرامت انسانی از طریق شناخت حقوق پیدا و ناپیدای دیگران. مفهوم آزادی فردی این نیست که عنان خود را به دست خیالات و تمایلات سرکش که بر محور «خود» یا «انانیت» انسان می‌چرخد، بسپاریم.
حکومت ما حکومتی باشکوه خواهد بود؛ زیرا به زیّ قدرت کامل و فراگیر آراسته است و سایه‌ی حکومت خود را به همه‌جا می‌گسترد و مردم را ارشاد می‌کند. از رهبران و خطبایی که سخنان پوچ و مطنطن بر زبان می‌آورند و فکر می‌کنند عقاید بلندی را اظهار می‌دارند حال آن‌که در واقع از مرز افکاری رؤیایی و تخیلی فراتر نمی‌روند، پیروی نمی‌کند. حکومت ما تاج (17) نظمی خواهد بود که سعادت کامل انسان را در بردارد. شعار تابناک این قدرت همه‌ی مردم را در برابر او به کرنش و خشوع واخواهد داشت. قدرت حقیقی با هیچ حقی، حتی اگر حق خدا باشد، سازش نمی‌کند و احدی جرأت نمی‌کند، ولو به اندازه‌ی یک تارمو، با نیت سوء به این قدرت نزدیک شود.

پروتکل بیست و سوم

برای آن‌که ملت‌ها به فرمان‌برداری از ما خو بگیرند، باید به آنها درس فروتنی و قناعت داد. راهش هم این است که از تولید اشیای لوکس و وسایل بی‌ارزش تزیینی و تجملی بکاهیم. با این کار، اخلاق عمومی که بر اثر غرق شدن در تجمل‌پرستی‌های مهلک تباه شده بود اصلاح می‌شود. ما صنایع تولیدی متوسط (18) را بازسازی خواهیم کرد که معنایش کاشتن مین در سر راه سرمایه‌های صنعتی خصوصی است. یکی دیگر از عواملی که این بازسازی را ضروری می‌کند این است که صاحبان صنایع بزرگ و وسیع، بدون آن‌که خودشان هم بدانند، غالباً افکار توده‌ها را در جهت مخالف (حکومت) تحریک می‌کنند؛ توده‌هایی که اصلاً معنای بیکاری را نمی‌دانند (19) و این خود عاملی است که آنان را به نظام موجود سخت پیوند می‌دهد و در نتیجه وادار می‌سازد که به قدرت حکومت احترام بگذارند. اصولاً بیکاری بدترین آفت برای حکومت است و البته ما زمانی که مهار قدرت را به دست گرفتیم آن را درمان خواهیم کرد. مشروبات الکی قانوناً ممنوع خواهد شد و می‌گسار به دلیل آن‌که جرمی ضد انسانی مرتکب شده و با نوشیدن خمر در زمره‌ی حیوانات درآمده است، کیفر خواهد دید.
تکرار می‌کنم که مردم فقط فرمان‌بردار دست قدرتمندی هستند که مستقل و برکنار از همه‌ی آنها برایشان حکومت کند. ملت‌ها باید احساس کنند که این دست چونان شمشیری است که برای مبارزه با بیماری‌های اجتماعی و ریشه‌کن کردن آنها از نیام کشیده می‌شود. مردم چه احتیاج دارند که پادشاهان دارای روح فرشته باشد؟ آنها باید او را مجسمه‌ی قدرت و اقتدار ببینند!
پادشاهی که جای تمام حکام فعلی را که در حاشیه‌ی زندگی جوامع پوسیده کورکورانه حرکت می‌کنند می‌گیرد – جوامعی که ما آنها را به لبه‌ی پرتگاه و فساد کشانده‌ایم و همه چیز حتی قدرت خداوند را منکرند و آتش هرج و مرج از هر سو در میان آنها زبانه می‌کشد – این پادشاه قبل از هر چیز وظیفه دارد که این آتش شعله‌ور را کاملاً خاموش کند. برای این کار ناچار است که تمام این جوامع را، ولو با رنگین کردن آنان با خون خود، از بین ببرد و آنها را به صورت ارتشی منظم از نو احیا کند؛ ارتشی که آگاهانه با تمام آفتی که جسم حرکت را بیمار می‌کند مبارزه نماید.
این حاکم را خداوند برگزیده است تا نیروهای شر و پلیدی را که برخاسته از غریزه و وحشی‌گری است و ربطی به خِرد و انسانیت ندارد، نابود کند. این نیروها هم اکنون سرمست از باده‌ی پیروزی هستند و زیر ماسک آزادی و حق، دست به هر نوع دزدی و غارت می‌زنند. نظم اجتماعی را به بازی گرفتند و آن را به کلی نابود کردند تا بر فراز ویرانه‌های آن تخت پادشاهی یهود را قرار دهند. اما در روز برقراری پادشاهی ما به حساب این نیروها رسیدگی خواهد شد و از سر راه پادشاه ما چنان جارو خواهند شد که اثری از آنها باقی نماند.
در این هنگام می‌توانیم به ملل جهان بگوییم: خداوند را سپاس گویید و سر تعظیم فرود آورید در مقابل کسی که مهر سرنوشت انسان در پیشانی اوست؛ انسانی که خداوند ستاره‌ی خود را نصیب او کرد و با این کار روشن ساخت که تنها او می تواند ما را از بند تمام نیروها و شروری که گفتیم آزاد کند.

پروتکل بیست و چهارم

در پایان راجع به تقویت ریشه‌های سلاله‌ی داوودی به نحوی که تا پایان روزگار ادامه یابند، صحبت می‌کنم.
راز این ماندگاری، در درجه‌ی نخست، نهفته در همان اصلی است که دانشمندان ما را تا به امروز قادر ساخته است امور جهان را بچرخانند. این اصل هدایت فکری جامعه‌ی بشری است.
افرادی از نسل داود کار تربیت پادشاه و جانشین او را که نه با معیار حق وراثت، بلکه به دلیل شایستگی و لیاقتی که دارند انتخاب می‌شوند، به عهده خواهند گرفت، و آنها را به ژرف‌ترین اسرار سیاست و روش‌ها و برنامه‌های حکومت آشنا خواهند کرد، و سخت مواظب خواهند بود که چیزی از این مطالب به خارج درز نکند. هدف از این کار این است که همه‌ی مردم بدانند زمام حکومت تنها به دست کسی سپرده می‌شود که از اسرار سیاست و هنر حکومت‌گری اطلاع داشته باشد.
این نامزدها منحصراً کسانی خواهند بود که نحوه‌ی اجرای برنامه‌های ما، امعان نظر و دقت‌ورزی، مقایسه و سنجش تجارب گوناگون چندین سده‌ی گذشته با هم و برداشت‌ها و نتیجه‌گیری‌های ما از روند سیاسی – اقتصادی و علوم اجتماعی به آنها آموزش داده خواهد شد. به عبارت خلاصه: روح قوانینی که طبیعت، خود، برای اداره‌ی روابط انسانی افراد بشر و حکومت بر آنها وضع کرده است به این نامزدها تعلیم داده خواهد شد.
اگر در ضمن تحصیل و آموزش کسانی که برای نشستن بر تخت سلطنت داوودی انتخاب شده‌اند، سبک‌مغزی یا سستی و یا هر عمل دیگری از این قبیل که عامل تباهی حکومت و قدرت است و حاکم را در انجام وظایف و مسؤولیت‌هایش ناتوان می‌سازد و به حیثیت مقام سلطنت لطمه می‌زند، از آنها سر بزند مانع رسیدن آنها به تاج و تخت خواهیم شد.
دانشوران ما زمام حکومت را فقط به دست افرادی خواهند سپرد که کاملاً بتوانند با بی‌رحمی و قاطعیت و انعطاف‌ناپذیری و خشونت حکومت کنند.
چنانچه پادشاهی قانونی به مرضی گرفتار آید که موجب سستی اراده و فکر می‌شود و یا به یکی از صفات صلاحیت برای سلطنت لطمه می‌زند، از سلطنت کنار خواهد رفت و زمام آن را به دست جانشین جدید و مقتدر خواهد سپرد.
هیچ‌کس، حتی مشاوران نزدیک پادشاه، نباید از برنامه‌هایی که وی برای زمان حال و آینده دارد مطلع شود. فقط خود پادشاه و سه نفر دستیار او از این برنامه‌ها آگاهی خواهند داشت و بس.
مردم در وجود پادشاه که با اراده‌ای آهنین و تزلزل‌ناپذیر برخود و تمامی بشریت فرمانروایی می‌کند، چهره‌ی سرنوشت و زوایای آن را خواهند دید. و احدی نخواهد توانست از عقیده‌ی پادشاه و تمایلات و گرایش‌های او کمترین شناختی به دست آورد و از این رو محال است که کسی مانع راه او که راهی مبهم و ناشناخته است، شود.
بدیهی است که پادشاه باید برای اجرای برنامه‌های حکومت از قدرت فکری و هوشی برخوردار باشد. به همین علت پادشاه تنها زمانی بر عرش سلطنت جلوس خواهد کرد که قبلاً قوای فکری او به وسیله‌ی آن سه دانشمند دستیار سنجیده و ارزیابی شود.
برای آن‌که ملت پادشاه را از نزدیک بشناسد و او را دوست بدارد لازم است که وی در میدان‌ها و صحنه‌های عمومی با آنها به گفتگو بپردازد. این کار نیروی طرفین – شاه و ملت – را به هم پیوند می‌دهد؛ دو نیرویی که در حال حاضر از یکدیگر بریده و جدا هستند و علت آن هم ترس و وحشتی است که ما در بین آنها ایجاد کرده‌ایم.
ما می‌بایست بین این دو نیرو ترس و وحشت به وجود آوریم؛ زیرا زمانی که این دو قدرت از هم جدا شدند زیر نفوذ ما قرار می‌گیرند.
پادشاه یهود نباید تسلیم خواسته‌های خود، بویژه خواسته‌های جسمانی، باشد. او نباید اجازه دهد که غریزه سرکش بر عقل چیره شود؛ زیرا شهوات مهلک هستند و قوای عقلی را از کار می‌اندازند و نور بصیرت و بینش را خاموش می‌کنند و افکار را به آخرین درجه‌ی پستی فرو می‌کشانند.
پادشاهی که از تبار پاک داوود است و بار بشریت را به دوش می‌کشد و در لباس سرور بزرگ بر سراسر جهان حکم می‌راند، باید همه‌ی شهوات و خواسته‌های فردی خود را در راه ملتش فدا کند. سرور بزرگ ما باید مبرا از هر عیبی باشد. او باید الگوی برتری باشد.
امضا کنندگان: نمایندگان درجه ی 33 صهیون (20)

پی‌نوشت‌ها:
10- خ.ت: دولت این اسناد را با قیمت بسیار پایینی منتشر می سازد تا همگان بتوانند سهمی را بخرند.
11- Consolidated bond
12- Floating debt
13- بین پرانتز را از ترجمه ی خلیفه ی تونسی و نیز قاموم الاقتصاد و التجاره، آورده ایم- م.
14- industrial bonds
15- خ.ت: برای توده های ناآرام و برآشفته.
16- خ.ت: ما به جهانیان خواهیم آموخت که آزادی درست عبارت است از عدم تجاوز و تعدی به فرد و دارایی او مادامی که این فرد به کلیه ی قوانین حیات اجتماعی صادقانه پایبند است.
17- خ.ت: بنیانگذار.
18- خ.ت: صنایع روستایی (Peasant industries).
19- خ.ت: و ملت در اثنای اشتغال به صنایع محلی مفهوم «بیکاری» را نمی فهمد.
20- این درجه، عالیترین درجات فراماسونری یهودیت است زیرا امضاکنندگان پروتکل ها بزرگترین فراماسونهای جهان هستند.

منبع: عجاج نویهض، پروتکل‌های دانشوران صهیون، برنامه عمل صهیونیسم جهانی، ترجمه حمیدرضا شیخی، مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی، چاپ پنجم (1387).

متن پروتکل‌های یهود (7)

متن پروتکل‌های یهود (7)

متن کامل پروتکل بزرگان صهیون بر اساس چاپ هشتاد و یکم انگلیسی (1985)

پروتکل بیستم

امروز درباره برنامه‌ی مالی که چون دشوارترین مسأله و هدف نهایی است و حرف آخر را می‌زند و تأثیر خود را در تمام برنامه‌های ما می‌گذارد، بحث از آن را به بخش پایانی این گزارش موکول کردم، صحبت می‌کنیم. پیش از هر چیز یادآوری می‌کنم که قبلاً در جایی از صحبت‌هایم به طور گذرا اشاره کردم که حاصل تمامی کارها و فعالیت‌های ما را ارقام تعیین می‌کند.
زمانی که سلطنت خود را برپا کردیم، حکومت اتوکراسی ما، نظر به اصل محافظت از خویش، از تحمیل مالیات‌های احمقانه به ملت اجتناب خواهد ورزید؛ زیرا این نکته را فراموش نمی‌کند که او به منزله‌ی پدر و سرپرست آنهاست. اما از آن‌جا که نظام اداری دولت هزینه‌های زیادی را می‌طلبد، دولت ناچار است پول لازم را فراهم آورد. او برای انجام این کار، از بهترین و ساده‌ترین راه‌ها استفاده خواهد نمود و در عین حال، توازن در این زمینه را نصب العین خود خواهد کرد.
در حکومت آینده‌ی ما پادشاه از خصوصیتی معنوی و شرعی بهره‌مند خواهد بود؛ خصوصیتی که به موجب آن مالک همه چیز در حکومت به شمار می‌آید (و می‌تواند این قدرت مالکیت را از حالت نظری و معنوی به حالت فعلی و عینی درآورد) و حق دارد، برای سامان‌دادن به گردش پول در کشور، دست روی تمام اموال و املاک بگذارد. بر همین اساس، نظام مالیات‌های عمومی می‌تواند جای خود را به نظام مالیات تصاعدی دارایی‌ها و املاک بدهد. به این ترتیب مالیات تصاعدی پرداخت می‌شود بدون آن‌که به مالیات‌دهنده ستم یا اجحافی شده باشد؛ چون این مالیات به نسبت درصدی (1) از بهای دارایی‌ها و اموال گرفته می‌شود. ثروتمندان باید بدانند که موظفند مقداری از زیادی ثروت خود را در اختیار دولت بگذارند تا او به آنها اجازه‌ی کسب شرافتمندانه بدهد. می‌گویم شرافتمندانه، چون سیستم کنترل و نظارت بر دارایی‌ها به هرگونه سرقت و قاچاق کالا در پوشش قانون کاملاً پایان خواهد داد.
این اصلاح اجتماعی باید از بالا شرع شود. هم اکنون زمان برای این کار مناسب و وسایل آن فراهم است و صلح و امنیت در گرو این اصلاح می‌باشد.
مالیات بستن به فقرا بذر انقلاب را می‌افشاند، و همچون موریانه‌ای است در پیکر حکومتی که در پی به دست آوردن اندک پولی از فقرا که هیچ‌گاه مشکلش را حل نخواهد کرد، له له می‌زند و ثروت زیاد توانگران را که در اختیار اوست رها می‌کند. افزون بر این، گرفتن مالیات از سرمایه‌داران از انباشت ثروت در دست عده‌ای محدود، یعنی همان کاری که ما در حکومت‌های گوییم کرده‌ایم تا کفه‌ی توانگران را در مقابل کفه‌ی دیگر یعنی قدرت مالی دولت سنگین‌تر کنیم، جلوگیری می‌کند.
مالیات تصاعدی به نسبت درصدی از سرمایه، درآمدش به مراتب بیشتر از مالیات فعلی است (2) که بر مشمولان مالیات و کالاها و دارایی‌ها بسته می‌‍شود.
البته حاکمیت سیستم مالیاتی اخیر در بین ملت‌های گوییم به نفع ماست، چون در ایجاد ناآرامی و اغتشاش به ما کمک می‌کند.
نیرویی که پادشاه ما در حکومت آینده خود به آن تکیه خواهد کرد بر دو امر استوار است: توازن مالی و امنیت دائم. برای این منظور، لازم است که سرمایه‌داران از قسمتی از درآمد خود صرف نظر کنند تا ماشین حکومت چنان که باید به حرکت خود ادامه دهد. هزینه‌های دولت را باید همان کسانی تأمین کنند که مالیات تصاعدی باری به دوش آنها نمی‌گذارد و آن‌قدر پول دارند که هزینه‌ها را بشود از آنها گرفت.
اخذ مالیات‌ها برای رفع نیازهای دولت به این شیوه کینه‌ی طبقات فقیر را نسبت به توانگران از بین خواهد برد؛ زیرا فقرا ملاحظه خواهند کرد که ثروتمندان با پرداخت رضایتمندانه‌ی مالیات‌ها دولت را کمک مالی می‌کنند و موجبات آرامش و رفاه را فراهم می‌آورند.
برای آن‌که طبقات تحصیل‌کرده از هزینه‌هایی که به موجب سیستم مالیات تصاعدی متحمل می‌شوند زبان به شِکوه نگشایند و واقعیت‌ها چنان که هست روشن شود، کلیه‌ی مخارجی که از محل این مالیات‌ها هزینه می‌گردد (به استثنای پول‌هایی که به مصرف امور تاج و تخت و دستگاه‌های اداری می‌شود) با ذکر آمار و ارقام مفصلاً توضیح داده خواهد شد.
آن‌که بر تخت حکومت می‌نشیند نباید مانند افراد عادی دارایی شخصی داشته باشد، چون در حکومت همه چیز حکم وقف خواهد داشت و او به منزله‌ی متولی آنها خواهد بود. در غیر این صورت شخصیت او به عنوان حاکم با شخصیت فردی که اموال خصوصی دارد منافات پیدا خواهد کرد. مالکیت فردی حاکم معنایش این است که حق او در حکومت از بین رفته است. (3)
نزدیکان و خویشاوندان حاکم – به استثنای ورثه‌ی او که به هزینه‌ی دولت اداره می شوند – یا باید در سلک کارمندان دولت درآیند و یا کار دیگری برای خود دست و پا کنند تا بتوانند مثل بقیه‌ی مردم حق مالکیت فردی را احراز نمایند. چرا که همخونی آنها با پادشاه این حق را به آنها نمی دهد که خزانه‌ی دولت را چپاول کنند.
خرید و فروش، دریافت وجوه نقدی و ارث، کلاً مشمول مالیات تصاعدی خواهد بود. همچنین فروش دارایی‌های منقول و غیر منقول به صورت نقد یا غیر نقد اگر فاقد اظهاریه‌ی پرداخت مالیات باشد مالک سابق مجبور خواهد شد که از لحظه‌ی پایان معامله تا زمان کشف آن بهره‌ی مالیات بدهد؛ زیرا این معامله قاچاق و غیر قانونی به شمار می‌آید. لیست نقل و انتقالات و معاملات با ذکر نام و آدرس مالکین قبلی و فعلی، هر هفته باید به ادارات دارایی محلی داده شود. در این‌گونه موارد نیز مالیات سبکی به نسبت یک درصد گرفته خواهد شد. شما می‌توانید تصور کنید که مجموع این مالیات‌ها در یک بار با مجموع درآمد چند باره‌ی دولت‌های گوییم برابری می‌کند.
خزانه باید مبلغ معینی به عنوان ذخیره نگه دارد و مازاد بر آن را به جریان بیندازد. این ذخیره (4) بایستی صرف کارهای عمومی شود؛ زیرا زمام کار در مشاغل عمومی و از جمله درآمدها در دست حکومت خواهد بود و در نتیجه کارگران به حکومت وابسته شده نسبت به آن و حکومتگران وفادار خواهند ماند؛ چرا که مصلحت آنها در این امر است. بخشی از ذخیره (4) باید برای پاداش به مخترعین و کسانی که در راستای تولیدات بهتر کار می کنند اختصاص داده شود.
نباید کمترین مبلغی از ذخیره و نیز مبالغی که برای ایجاد توازن اختصاص یافته‌اند در دوایر خزانه داری راکد بماند؛ چرا که اصولاً پول برای این به وجود آمده است که در جریان باشد. هرگونه رکودی در این زمینه ماشین حکومت را از حرکت بازمی‌دارد. چون پول برای حکومت به مثابه‌ی سوخت برای ماشین است و چنانچه این سوخت دچار توقف شود ماشین‌ها و چرخ‌های دولت از چرخش باز می ایستد.
گذاشتن اوراق بهره (5) به جای اسناد خزانه، (6) ولو به مقدار کم، درست منجر به همین رکود می شود و نتیجه‌ی سوء این جایگزینی روشن است.
ما اداره‌ی حسابرسی به وجود خواهیم آورد؛ دیوانی که به موجب آن حاکم می‌تواند هر لحظه‌ای که اراده کند از درآمدها و هزینه‌های دولت – به استثنای بیلان ماه جاری که هنوز خاتمه نیافته و بیلان ماه گذشته که لیست آن هنوز به مراجع آن تسلیم نشده است – آگاه شود.
تنها کسی که چپاول خزانه‌ی دولت به صلاح او نیست، صاحب آن یعنی حاکم است. همین عامل موجب می‌شود که نظارت او بر خزانه‌داری سلامت آن را تضمین کند و اموال و سرمایه‌ی خزانه بیهوده خرج نشود.
مراسم و تشریفات درباری؛ نظیر ملاقات‌ها، جشن‌ها و غیره که میزان قابل توجهی از وقت حاکم را می‌گیرد، لغو خواهد شد، تا فرصت کافی برای نظارت بر گردش کارها و روند امور و رسیدگی به مشکلات و مصالح و مهمات مملکت پیدا کند. بنابراین، قدرت حاکم چونان غنیمتی، تاراج درباریان و نزدیکان و کسانی که برای کسب جاه و جلال و خودستایی اطراف شاه را گرفته‌اند و دنبال منافع شخصی خود هستند و مصالح دولت اصلاً برایشان اهمیتی ندارد، نخواهد شد.
بحران‌های اقتصادیی که ما برای گوییم آفریدیم، فقط از  طریق خارج ساختن پول از جریان صورت گرفته است. در نتیجه‌ی خارج ساختن پول از دست دولت مبالغ هنگفتی از سرمایه ها راکد شد و دولت به نوبه‌ی خود مجبور گردید از صاحبان این پول ها وام بگیرد. بهره‌ی این پول‌ها بار مالی سنگینی به دوش دولت گذاشت و سیستم مالی آن اسیر و برده‌ی این دیون یا سرمایه‌ها گشت… وانگهی، انحصار صنعت در دست سرمایه‌داران بزرگ به جای توزیع آن در بین تعدادی میان‌مایه شیره‌ی ملت و حکومت، هر دو، را کشید.
انتشار پول در زمان حاضر به شیوه‌ای است که با نیازهای فرد فرد مردم اصلاً تناسب ندارد و نمی‌تواند نیازهای تمام کارگران را برآورده کند. مقدار انتشار پول باید با رشد جمعیت هماهنگ باشد و در این محاسبه باید نوزادان را نیز به شمار آورد؛ زیرا این‌ها از همان لحظه‌ی تولد جزء مصرف‌کنندگان محسوب می‌شوند. پس، اصلاح نظام انتشار پول مسأله‌ای است که برای همه‌ی جهان اهمیت دارد.
شما می‌دانید که عمل کردن به معیار طلا، دولت‌هایی را که از آن استفاده کرده‌اند، به نابودی کشانده است؛ چرا که این معیار نتوانست جای نیاز به پول را بگیرد. در نتیجه، وضع روز به روز وخیم‌تر شد؛ لذا ما ناچار شدیم تا آن‌جا که ممکن است طلا را از جریان خارج کنیم.
در حکومت ما ارزش کار نیروی انسانی جای معیار طلا را خواهد گرفت، خواه این ارزش با کاغذ محاسبه شود یا هر چیز دیگر. ما پول را به اندازه‌ی نیازهای عادی در هر زمینه، منتشر خواهیم کرد و هر از چند گاهی نیز موالید را اضافه و متوفیان را از شمار حذف خواهیم نمود.
حساب‌های دولت بر اساس استقلال ادارات خواهد بود و هر اداره‌ای در قبال کارهایی که می‌کند مسؤول است (روشی که امروز در فرانسه معمول است).
برای آن‌که در پرداخت بستانکاری‌های دولت که برای ادامه‌ی فعالیت دستگاه‌های آن ضرورت دارد تأخیری صورت نگیرد، طی صدور فرامینی از سوی حاکم مبلغ و شروط آنها تعیین خواهد شد. این کار به طرفداری‌های معمول وزارتخانه ها (7) از فلان مؤسسه‌ی تحت حمایت آنها در برابر مؤسسه‌ای دیگر پایان می‌دهد و بدین ترتیب از آسیب در امان می‌مانیم.
برای حفظ انسجام میان درآمدها و هزینه‌ها، همواره بین آنها موازنه برقرار خواهد شد.
طرح‌هایی که برای اصلاح و بهبود تشکیلات و نهادهای گوییم می‌ریزیم در قالب‌هایی خواهد بود که موجبات ترس و نگرانی آنها را فراهم نیاورد. ما با بیان این نکته که وضعیت ملت‌های گوییم به سبب فساد و انحراف مالی آنها دچار اختلال شده است، لزوم این طرح‌های اصلاحی را برای آنان توضیح خواهیم داد. نخستین عنصر این فساد و تباهی، چنان که خواهیم دانست، از این‌جا ظهور می‌کند که: بودجه‌ی سالانه طبق معمول تنظیم می‌شود، اما چندی نمی‌گذرد که بر اثر اصلاح فزاینده و سال به سال آن، بیمار و دستخوش تورم می‌شود؛ چون گوییم این بودجه را تا میانه‌ی راه می‌برند و در آن‌جا چرخ‌های آن عیب برمی‌دارد و حرکتشان به کندی می‌گراید؛ لذا برای رفع این خلل بودجه‌ای اضافی تهیه می‌بینند و سه ماهه آن را نیز خرج می‌کنند و باز برای جبران کاستی ضمیمه‌ی مالی دیگری دست و پا می‌کنند و سرانجام، همه‌ی اینها به یک بودجه‌ی تصفیه شده منتهی می‌شود. سال جدید فرا می‌رسد و ناچار این سال نیز بر میراث سال گذشته از جمله بودجه‌ی تصفیه شده مبتنی می‌شود و اینها همه اشتباه و عیب و تباهی است؛ زیرا انحرافی که در سال جدید پیش می‌آید به پنجاه درصد می‌رسد و طی ده سال بودجه به سه برابر بالغ می‌شود. علت آن‌که خزانه‌ی دولت‌های گوییم خراب و سرانجام تهی می‌شود، همین راه‌ها و روش‌هاست که خود ما برای این دولت‌ها ساخته‌ایم. پس از این مرحله نوبت وام‌ها می‌رسد و باقیمانده‌ی خزانه‌ی آنها را فرو می‌بلعد و به ورشکستگی می‌کشاند.
بر شما پوشیده نیست که تشکیلات اقتصادی از این نوع – که ما خود به قصد تخریب آنها به گوییم پیشنهاد و عرضه کرده‌ایم – مناسب و لایق پیاده شدن در حکومت ما نیست.
هر قرضی دلیل بیماری دولت و فهم و شناخت نادرست آن از حقوق خود است. چرا که وام‌ها چونان شمشیر داموکلس بر فراز سر حکومتگران است. آنها به جای آن‌که از طریق اخذ مالیات‌های موقت از مردم نیاز پولی خود را برآورند دست کمک خود را به سوی بانک‌های ما دراز می‌کنند. وام‌های خارجی همچون زالویی است که بر پیکر دولت می‌چسبد که تا از خون سیر نشود یا خود دولت آن را نکند و دور نیندازد از بدن او جدا نمی‌شود. اما حکومت‌های گوییم ناتوان‌تر از آنند که این زالو را از پیکر خود بکنند لذا به راهی ساده‌تر و آسان‌تر پناه می‌برند و با به‌کارگیری زالوهای بیشتر و بیشتر درصدد درمان بیماری خود برمی‌آیند تا آن‌که رگ‌های آن‌ها خشک می‌شود و خون از جریان باز می‌ایستد.
معنای واقعی قرضه‌ی داخلی چیست؟ (8) قرض عبارت است از انتشار اسناد خزانه به وسیله‌ی دولت‌ها که به موجب آنها پرداخت بهره‌ای با نسبت درصدی از مجموع سرمایه‌ی وام گرفته شده الزام‌آور می‌شود. اگر قرض با بهره‌ی پنج درصد باشد در مدت بیست سال دولت بی‌جهت بهره‌ای معادل اصل مبلغ قرضه و در چهل سال دو برابر این مبلغ و در شصت سال سه برابر آن‌را خواهد پرداخت. این در حالی است که اصل وام هنوز پرداخت نشده و به صورت دینی بر عهده‌ی خزانه‌داری باقی مانده است.
از این مطلب روشن می‌شود که مالیات بستن حکومت بر مردم، به هر نحوی که باشد، معنایش خالی کردن جیب مالیات‌پردازان بی‌نوا تا آخرین قران برای پرداخت دیون ثروتمندان خارجی است که از آنها وام گرفته شده است. در حالی که دولت می‌تواند با جمع‌آوری مالیات از مؤدیان مالیاتی خود نیازهایش را تأمین کند بدون آن‌که بهره‌ی بی‌خودی بپردازد.
تا زمانی که قرضه‌ها داخلی باشد و وام‌دهندگان ملت‌های گوییم باشند، نهایت کاری که صورت می‌گیرد انتقال پول از جیب فقرا به کیسه‌ی ثروتمندان است، اما وقتی افرادی خودفروخته متعهد شدند که قرضه‌ی خارجی را جای‌گزین قرضه‌ی داخلی کنند ثروت ملت‌ها به صندوق‌ها و خزانه‌های ما سرازیر می‌شود و ملت‌های گوییم به ما باج خواهند داد.
نوع زندگی شاهان گوییم که یک زندگی قشری و پوچ است، بی‌توجهی آنها به شؤون حکومت، آزمندی شدید وزرا که در راه جمع‌کردن پول و ثروت خودشان را به قتل می‌دهند، بی‌اطلاعی آنها از مسائل مالی و پیروی بقیه‌ی حکومتگران از این مشی، کشورهای گوییم را چندان وام‌دار خزانه‌های ما کرده که دیگر قادر به پرداخت آنها نمی‌باشد. باید بدانیم که ما در این راه رنج‌های فراوان و هزینه های هنگفتی را متحمل شده‌ایم.
در حکومت ما جایی برای رکود پول نخواهد بود و به همین دلیل چیزی به نام اوراق بهره نیز وجود نخواهد داشت، و فقط اسنادی با بهره‌ی یک درصد منتشر خواهد شد. در این حکومت پرداخت بهره به زالویی که رگ حیات دولت ما را می‌مکد صورت نخواهد گرفت. حق انتشار اوراق بهره منحصر به شرکت‌های صنعتی خواهد بود؛ در حالی که دولت نمی‌تواند از این وام‌ها سودی کسب کند چون دولت وام می‌گیرد تا هزینه کند نه این‌که آن‌را در طرح‌های سودآور سرمایه‌گذاری نماید.
حکومت نیز می‌تواند مثل همه‌ی اسناد شرکت‌ها را خریداری کند و بدین ترتیب به جای آن‌که قرض بگیرد و باج قرض بدهد (به شرکت‌ها) قرض می‌دهد و سود می‌گیرد. این اقدام از رکود و سودهای انگلی و سستی و تنبلی جلوگیری می‌کند. این امور زمانی که دولت‌های گوییم مستقل بودند و ما از سوق دادن آنها به سمت این مسائل هدف داشتیم، برای ما مفید بودند اما در حکومت ما جایی نخواهند داشت.
چه روشن است بی‌فکری و کودنی و حماقت گوییم! از ما وام با بهره می‌گیرند بدون آن‌که فکر کنند باید اصل پول و فرع آن را از جیب دولت‌های خود بگیرند تا قرض ما را پرداخت کنند. در حالی که برای آنها راحت‌تر بود که از مردم خودشان پول بگیرند (بی آن‌که لازم باشد بهره بپردازند). (9)
همه‌ی اینها دلیل نبوغ فکری ما و دلیل این است که ما قوم برگزیده هستیم؛ زیرا ما طوری به آنها جلوه داده‌ایم که باور کردند و معتقد شدند که وام گرفتن از ما به نفع و مصلحت آنهاست.
روش حساب‌رسی ما در اظهارنامه‌ی صادرات و واردات و درآمدها و هزینه‌ها روشن و واضح و بدور از هرگونه ابهامی خواهد بود. این روش حاصل قرن‌ها تجربه‌ی ما در حکومت‌های گوییم است و دقت و قطعیت از امتیازات آن می‌باشد. با نگاهی به این روش هر فردی می‌تواند جوهر محتوای آن را ببیند و این ثمره‌ی ابتکار ماست. به وسیله‌ی این روش تمام بدی‌ها و نقطه ضعف‌های گوییم که از طریق آنها توانستیم بر گوییم مسلط شویم از بین خواهد رفت و در حکومت ما جایی برای آنها نخواهد ماند.
ما پیرامون سیستم محاسباتی خود حصاری از نظارت برخواهیم افراشت، به طوری که نه حاکم و نه کارمندان دولت، هر چند عالی‌رتبه باشند، هرگز نخواهند توانست برخلاف آیین‌نامه‌ها و ضوابط یک قران جابه‌جا کنند و یا جریان پولی را از مسیری به مسیر دیگر انتقال دهند.
بدون این روش قاطع راهی برای حکومت کردن و حرکت در یک جاده‌ی مین گذاری شده وجود ندارد. بدون برخورداری از درآمدهایی که ذکر کردیم سرنوشت ما نابودی خواهد بود هر چند حکومتگران قهرمان یا خداگونه باشند. ما با نصایح (گمراه کننده‌ی) خود به حکام گوییم آنها را از توجه به امور دولت و پاسداری از وظایف و مصالح آن غافل ساختیم و آنها را سرگرم برگزاری مراسم و جشن‌ها و میهمانی‌ها و ضیافت‌ها کردیم، و این همه پوششی بود برای مخفی نگه‌داشتن برنامه‌ها و نقشه‌هایی که به تشکیل حکومت ما می‌انجامد. ما همه‌ی دربارها را پر از مردان و زنانی کردیم که نزد آنها محبوبیت داشتیم اما مزدور ما بودند. ما این عده را در پست‌های کلیدی گذاشتیم و آنها هم کار خود را بخوبی انجام دادند. از کوته‌نظری سلاطین استفاده کرده به آنها وعده‌های فریبنده‌ی گشایش و بهبود وضع اقتصادی در آینده را می‌دادند. این گشایش از کجا حاصل می‌شود؟ از مالیات‌های جدید؟ چنین چیزی فی نفسه امکان پذیر بود اما گوییم آن را نفهمیدند تا در طلبش برآیند. البته که باید نفهمند و نخواهند، چون آنها آنچه را ما نوشتیم و به دستشان دادیم خواندند و پیروی کردند.
پایان کار اینها روشن است. این پایان نتیجه‌ی راهی است که پیمودند، حاصل فرو غلتیدن آنها در ورطه‌ی عسر مالی و ضعف صنایع در کشورهای آنهاست.

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها:
1- Percentage
2- خ.ت: منظور سال 1901 است.
3- خ.ت: زیرا اگر به پادشاه اجازه داده شود که دارایی خصوصی داشته باشد این گونه به نظر خواهد رسید که گویا تمام املاک و داراییهای حکومت از آن او نیست (در صورتی که به عقیده ی پروتکلها پادشاه یهود مالک تمامی داراییهای حکومت است-م).
4- خ.ت: این مازاد
5- interest-bearing bond
6- Treasury bills
7- خ.ت: وزارتهای دارایی
8- خ.ت: آیا قرضه ی خارجی جز زالو چیز دیگری است؟
9- بین پرانتز را از ترجمه ی خلیفه تونسی اضافه کرده ایم.

منبع: عجاج نویهض، پروتکل‌های دانشوران صهیون، برنامه عمل صهیونیسم جهانی، ترجمه حمیدرضا شیخی، مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی، چاپ پنجم (1387).

متن پروتکل‌های یهود (6)

متن پروتکل‌های یهود (6)

متن کامل پروتکل بزرگان صهیون بر اساس چاپ هشتاد و یکم انگلیسی (1985)

پروتکل هفدهم

اصولاً کار وکالت، افرادی خون‌سرد، سنگدل، لجوج و پست بار می‌آورد. کسانی که به این حرفه می‌پردازند تمام همّ و غمشان این است که به یکی از نکات کشدار و مبهم قانون بچسبند و مدت‌ها دور آن بچرخند. هر حق و باطلی را تجویز می‌کنند تا محملی برای دیدگاه خودشان در دفاع از موکل خویش پیدا کنند، نه این‌که به مصالح عمومی که برای جامعه اهمیت دارد خدمت نمایند. آن‌ها برای رسیدن به این هدف خود حاضرند دست به هر عمل خلافی بزنند. سعی می‌کنند به هر قیمتی شده است و با تمسک به هر نکته‌ی ریز و کوچکی در مواد قانون متهم را تبرئه و آزاد کنند، و بدین‌سان شکوه عدالت را به بازی می‌گیرند. همین عامل ما را بر آن می‌دارد تا حرفه‌ی این افراد را در چهارچوب تنگی قرار دهیم؛ چهارچوبی که موجب کنترل این حرفه و حفظ کرامت آن می‌شود و آن‌را در جایگاه قوه‌ی اجرائیه می‌گذارد. این کار به خاطر مصلحت عمومی صورت می‌گیرد. وکلای مدافع (همچون قاضیان) از حق تماس با طرفین دعوی (1) محروم و منع خواهند شد. آنها موظفند کاری را که دادگاه برایشان تعیین و مشخص می‌کند، انجام دهند. آنچه را دادگاه در اختیار آنها می‌گذارد مطالعه و بررسی می‌کنند و بر اساس آن گزارش‌های مستند به مدارک قطعی را تهیه می‌نمایند و آن‌گاه، پس از استنطاق دادگاه از متهم درباره‌ی وقایع ملموس دعوی، به دفاع از موکل خود می‌پردازند. حق‌الوکاله بر اساس زحماتی که وکیل مدافع متحمل شده است پرداخت خواهد شد، نه با توجه به ارزش دفاعی که کرده است. این روش موجب می‌شود که وکیل مدافع در تهیه‌ی دفاعیات و توضیحات خود فقط مصلحت عدالت را در نظر بگیرد و لذا او در این کفه‌ی ترازوی عدالت همچون دستیاری برای دادستان کل در آن کفه‌ی دیگر خواهد بود. این اقدامات همچنین سبب می‌شود که رسیدگی‌های قضایی زمان کمتری را به خود اختصاص دهد و حرفه‌ی دفاع بر اساس پایه‌هایی آبرومند و بدون غرض‌ورزی و انحراف از مسیر عدالت استوار شود. در این صورت انگیزه‌ی وکیل مدافع در دفاع از موکل خود نه سودجویی او که الهام وجدان پاک خواهد بود. این روش همچنین به فساد ناشی از سازش و تبانی وکلای مدافع که امروزه ما شاهد آن هستیم و نتیجه‌اش همراهی وکلای مدافع با آن طرفی است که سود بیشتری به جیب آن‌ها سرازیر می‌کند، خاتمه خواهد داد.
ما در گذشته تلاش کرده‌ایم تا نفوذ روحانیون گوییم را از بین ببریم و آنها را از چشم مردم بیندازیم. هدف ما از این کار لطمه زدن به رسالت آن‌هاست؛ رسالتی که ممکن بود همواره سدّ راه ما شود. در حال حاضر این نفوذ روز به روز رو به کاهش می‌رود.
هم اکنون آزادی وجدان (2) در همه جا حاکم است و ما تا فروپاشی کامل مسیحیت چند سالی بیشتر فاصله نداریم. در برخورد با ادیان دیگر با دشواری کمتری مواجه خواهیم شد، اما صحبت کردن راجع به آنها فعلاً زود است. ما حلقه را بر روحانیت و روحانیون تنگ خواهیم کرد تا از این طریق دامنه‌ی نفوذ آنها جمع شود و در مقایسه با موفقیت‌های گذشته آن‌ها سیر قهقرایی بپیماید.
وقتی زمان نابودی دربار پاپ فرا رسد انگشتان یک دست نامرئی آشکار خواهد شد و به مردم اشاره خواهد کرد که پیش به سوی این دربار. اما وقتی ملت‌ها به دربار پاپ یورش بردند ما تحت پوشش دفاع از آن و جلوگیری از خونریزی به سوی این دربار خواهیم شتافت و با این بازی دست‌های خود را در شکم آن فرو خواهیم برد و تا زمانی که قوای آن کاملاً متلاشی نشود و از حرکت باز نایستد، آنها را بیرون نخواهیم کشید.
آن‌گاه پادشاه یهود پاپ حقیقی سراسر جهان و پاتریاک کلیسای بین‌المللی خواهد شد.
در خلال این دوره که مشغول آموزش سنت‌ها و باورهای نوین مذهبی، به عنوان مقدمه‌ای برای رسیدن به دین ما، به جوانان هستیم، هرگز علیه کلیساهای فعلی اقدام آشکاری نخواهیم کرد، بلکه به مبارزه‌ی با آن‌ها، از طریق حملات ویرانگر انتقادی که به اختلاف و تفرقه می‌انجامد، بسنده خواهیم کرد.
به طور کلی مطلبی که فعلاً می‌توان گفت این است که مطبوعات امروز ما باید به حملات انتقادی گزنده خود به کارهای دولت‌ها، ادیان و اشتباهات و نقاط ضعف گوییم ادامه دهند. لحن این حملات باید بی‌نهایت شدید و بدور از آداب معمول در نامه‌نگاری‌ها باشد تا تمامی وسایل در تضعیف و درهم شکستن ابهت و نفوذ این عناصر دست به دست هم دهند. تنها کسانی که از عهده‌ی این روش بخوبی برمی‌آیند مردان نابغه‌ی قبیله‌ی با استعداد ما هستند و بس.
سلطنت ما از خدایی ویشنو (3) که صورت الوهیت در او تجسم یافته است، دفاع خواهد کرد. ما با صد دست خود کلیه‌ی مهارهای دستگاه حیات اجتماعی را در اختیار خواهیم گرفت (4) و با چشم‌های خود، بدون کمک گرفتن از پلیس رسمی، همه‌ی زوایا و خفایا را خواهیم دید؛ چون ما به این پلیس نیازی نداریم؛ زیرا با وجود آن‌که حق دخالت دارد و این سلاحی است که خود ما او را به آن مجهز کرده‌ایم تا در بین گوییم فعالیت کند، به دلیل آن‌که به صورت مانعی در راه حکومت‌ها درآمده است کارش مناسب حال ما نیست. برنامه‌های ما حکم می‌کند که یک سوم مردم جاسوسی دو سوم دیگر را بکنند. این جاسوسی برخاسته از احساس وظیفه و براساس خدمت داوطلبانه در راه حکومت می‌باشد. بنابراین، جاسوسی و خبرکشی نه یک کار شرم آور، که فضیلت و امتیاز خواهد بود، و چنان‌چه کسی در این‌باره زبان به سرزنش و دشنام بگشاید کیفرش را خواهد چشید تا عزت و احترام جاسوسی حفظ شود. (5)
ما جاسوسان خود را از بین طبقات بالا و پایین جامعه، اداری‌های عیاش و خوشگذران، روزنامه‌نگاران، نویسندگان، ناشران، کتابفروشان، کارمندان دوایر و دواوین، افرادی که از طریق داد و ستد و خرید و فروش با توده‌ی مردم ارتباط زیاد دارند، کارگران، رانندگان، خدمتکاران و غیره انتخاب خواهیم کرد. این افراد درست مثل پلیس بدون قدرت هستند: حق هیچ‌گونه اقدامی در رابطه با موضوعات گزارش‌های خود ندارند و در این زمینه مطلقاً فاقد صلاحیت می‌باشند. آنها فقط موظفند ببینند و بشنوند و دیده‌ها و شنیده‌های خود را گزارش دهند. اطمینان از درستی این گزارش‌ها و دستگیری وظیفه‌ی گروهی مسؤول و ماهر از افسران پلیس خواهد بود و مسؤولیت اجرای اوامر دستگیری را نیز نیروهای ژاندارمری و پلیس شهری به عهده خواهند داشت. چنان‌چه کسی در رابطه با مسائل حکومت مخالفتی را ببیند و آن را به اطلاع دولت نرساند به مخفی نگه‌داشتن اطلاعاتی که لازم است به حکومت گزارش دهد متهم و در صورت ثابت شدن این اتهام به مجازات محکوم خواهد شد.
همان‌طور که امروز برادران ما، با احساس این نکته که مسؤولند و در صورت اهمال و تقصیر باید شدیداً حساب پس دهند، مکلفند اگر در بین خویشاوندان و نزدیکان خود شنیدند کسی از دین یهود برگشته و یا قصد اغتشاش علیه هیأت قباله [کابالا] (6) را دارد و یا به آن تهمت می‌زند جریان امر را به این هیأت گزارش دهند، در زمان برقراری حکومت علنی و عالمگیر نیز وضع به همین منوال خواهد بود و همه‌ی رعایای ما، بدون استثنا، وظیفه خواهند داشت که با این کار به دولت خدمت کنند.
یک چنین تشکیلاتی می‌تواند با سوء استفاده از قدرت، قانون‌شکنی، رشوه‌خواری و دیگر مفاسدی که ما خود به توصیه‌ی دانشمندان‌مان، از طریق نظریات حقوق بشر پیشرفته، در بین گوییم رواج داده‌ایم مبارزه کند. اکنون باید پرسید: ما چگونه و به چه وسیله توانستیم عوامل ایجاد بی‌نظمی و اختلال در حکومت‌های گوییم را خلق کنیم؟ یکی از این عوامل که مؤثر بود استفاده از مزدوران و جاسوسان است. ما این عده را به بهانه‌ی این که وظیفه‌شان اعاده‌ی نظم و حق است، می‌آوریم و آنها با استفاده از پست‌های مناسبی که در اختیارشان گذاشته‌ایم عوامل اغتشاش و آتش‌افروزی را فراهم می‌آورند و با به کار گرفتن بدترین خصلت‌های خویش، یعنی خوی ویرانگری، عناد، غرور، استفاده‌ی غیر مسئوولانه از قدرت و بدتر از همه‌ی اینها خودکشی در راه پول، در این زمینه وارد عمل می‌شوند.

پروتکل هجدهم

هرگاه مصالح ما اقتضا کند که دفاع سری خود را با اتخاذ تدابیر خشن و بی‌رحمانه (که این خطرناک‌ترین سم برای هیبت حکومت است) تقویت کنیم، به وسیله‌ی تعدادی از سخنرانان زبان‌آور، عوامل وقوع بی‌نظمی و پیدایی مظاهر خشم و نارضایی مردم را در جامعه به وجود می آوریم. عده زیادی از مردم که فریب حرف را می خورند، دور این سخنرانان جمع شده به دنبال آنها راه خواهند افتاد و ما حالت هیجان عمومی را بهانه قرار داده، از طریق مزدوران خود – که فرمانبردار ما هستند و در دستگاه پلیس حکومت های گوییم کار می کنند – به خانه ها و منازل هجوم برده دست به تفتیش و مصادره می زنیم، مردم را بازجویی می کنیم و آنها را تحت نظر می گیریم و آزادی هایشان را محدود می سازیم، و بدین ترتیب ترس و نگرانی بر همه جا سایه افکن می شود.
از آن جا که بیشتر توطئه چینان ذاتاً برای این کار آمادگی دارند و صرف اقدام به این عمل را برای خود شأن و مرتبتی می دانند و به آن عشق می ورزند، ما هم جلو آنها را باز خواهیم گذاشت و به هیچ رو مزاحمشان نخواهیم شد، چنان که گویی اصلاً بین ما و آنها رابطه ای نیست. منتها در میان آنها جاسوس های مخفی می گماریم تا به وسیله ی آنها توطئه ها برملا شود. لازم است بدانیم که هر چه کشف توطئه های ضد حکومتی فزونی یابد، از هیبت و اقتدار حکومت کاسته می شود؛ زیرا مردم کشف این توطئه ها را نشانگر ضعف حکومت تلقی می کنند و دلیل آن را در موضع گیری ها و ناتوانی ابزار کار او می بینند. بدتر از این، فکر می کنند که حکومت، مردم را در کام ستم فرو برده و این خود، مؤثرترین عامل در ویرانی آن است. شما می دانید که ما از طریق ترورهای متعدد سلاطین گوییم به دست عمال خود – که همچون گوسفند براحتی رام می شوند و هر چه بگویی اطاعت می کنند، فقط به این شرط که از آن ها تمجید، و در برابر مردم به عنوان قهرمانان جهان سیاست از آنها یاد شود – هیبت این سلاطین را درهم شکستیم و با این کار حکومتگران را مجبور کرده ایم که با اتخاذ تدابیر دفاعی علنی، که در واقع جزء اسرار حکومت است، به ضعف خود اعتراف کند و این خود کلید فروپاشی قدرت و حکومت است.
کار محافظت از حکام ما را گروه بسیار کوچکی از نیروهای گارد (7) به عهده خواهد گرفت؛ زیرا ما به هیچ رو، حتی در ذهن خود هم قبول نمی‌کنیم که ممکن است توطئه‌ی کثیفی بر ضد یکی از آنها صورت گیرد و او نتواند شخصاً آن را کشف و خنثی کند. ما حتی احتمال این را که فرمان‌روا در یک چنین وضعیتی شکست بخورد، نمی پذیریم؛ چون اگر این احتمال را بپذیریم – همان‌طور که گوییم معمولاً این احتمال را در مورد حکام خودشان می پذیرند – معنایش خود به خود و به نظر ما صدور حکم اعدام است، حکمی که اگر بی درنگ دامنگیر شخص حکمران ما نشود ناگزیر در آینده ای نزدیک دامن خاندان او را خواهد گرفت.
رعایت ظواهر، اقتضا می کند که پادشاه ما قدرت خود را فقط در راه خیر و مصلحت ملت به کار گیرد و به هیچ وجه حق ندارد در پی سودجویی برای خود یا خاندانش باشد. این رفتار درست مقام و منزلت او را تا سر حد تقدس در چشم مردم بالا می‌برد؛ زیرا پی می برند که رفاه جمعی و فردی آنها منوط به تقویت و تحکیم این نظام است.
تدابیر دفاعی علنی نشانگر ضعف درونی دستگاه حکومت است. (8)
هر زمان که پادشاه ما به میان مردم برود جمعیت انبوهی از زن و مرد، که ظاهراً از توده‌ی مردم هستند و آمده‌اند تا پادشاه را از نزدیک ببینند (اما در حقیقت محافظ او می‌باشند)، به صورت دایره‌هایی تو در تو پیرامون او را خواهند گرفت، به طوری که به نظر می‌رسد این یک حرکت خودجوش مردمی است. سایر افراد ملت در پشت سر این حلقه‌های جمعیت قرار خواهند گرفت. اگر توده‌ها به جلو هجوم بیاورند، این حلقه‌ها برای حفظ نظم، آنها را به عقب خواهند راند. چنان‌چه یکی از مردم سعی کند صفوف جمعیت را بشکافد تا خود را به پادشاه برساند و نامه‌ای را به دست او بدهد کسانی که در دایره‌ی نزدیک به پادشاه قرار دارند نامه را از او خواهند گرفت و در برابر چشم همه‌ی مردم آن را به پادشاه خواهند داد، تا مردم مطمئن شوند که نامه‌های آنها به دست پادشاه می‌رسد و او شخصاً آنها را می‌بیند و به کس دیگری واگذار نمی‌کند. اصولاً شعار قدرت و حضور آشکار و همیشگی آن در اذهان مردم مستلزم این است که مردم وقتی می‌گویند: «کاش پادشاه از این مسأله مطلع شود. یا کاش این موضوع به گوش پادشاه برسد!!» بتوانند به تقاضای این چنینی خود دست یابند.
اگر سیستم دفاعی سری به صورت رسمی و آشکار درآید، آن هیبت اقتدار مرموز حکومت از بین می‌رود، و در نتیجه هر آدمکشی وقاحت و سبکسری را به آن‌جا می رساند که خود را از محافظان پادشاه قوی‌تر به شمار آورد و سعی کند قدرت خویش را به منصه‌ی ظهور برساند؛ لذا در انتظار فرا رسیدن لحظه‌ای می‌نشیند که به طعمه‌ی خویش حمله برد و به خواسته‌ی خود دست یابد.
ما پیش از این گوییم را به پیمودن روش دیگری وادار می‌کردیم، و به کمک همین روش توانستیم سرانجام اتخاذ تدابیر دفاعی علنی را که اکنون گوییم به آن رسیده‌اند، ببینیم.
در حکومت ما با جنایتکاران و مجرمان مدارا نخواهد شد. آنها را به محض سوء ظن بازداشت خواهیم کرد. ترس از افتادن در ورطه‌ی یک قانون مبهم به هیچ وجه نباید اجازه دهد که متهم به جرم سیاسی یا هر جرم کوچک دیگری فرصت فرار از مجازات را پیدا کند؛ زیرا این جا، جای مدارا و ترحم نیست. در عین حال اگر موردی پیش بیاید که به دلیل تأویل و تفسیرهای کشدار یک نکته لازم باشد اجازه ی تجدید نظر در انگیزه های جرم داده شود این کار خواهد شد و این حداکثر کاری است که می توان کرد؛ اما با مجرمین سیاسی هرگز نباید برخورد مسامحه آمیز کرد. اینها خود را گرفتار مسائلی کرده اند که احدی جز دستگاه حاکمه از رموز و اسرار آنها آگاه نیست، و البته هر حکومتی نیز قادر به درک درست اسرار سیاست واقعی نمی باشد.

پروتکل نوزدهم

ما گرچه اجازه نخواهیم داد که افراد خودسرانه امور سیاسی را بازیچه‌ی خود قرار دهند، اما از طرف دیگر ارائه‌ی هرگونه یادداشت، عریضه و پیشنهاد به حکومت را تشویق خواهیم کرد و حکومت همه‌ی اینها و طرح‌های گوناگون آنها را که به بهبود حال ملت می‌انجامد مورد بررسی قرار خواهد داد. فایده‌ی این کار این است که افکار ملت و کاستی‌ها و تمایلات او را برای ما آشکار می‌سازد. در هر حال، ما با مطالب پیشنهادی برخورد فعال می‌کنیم. به این صورت که اگر خوب و بجا باشند آنها را می‌پذیریم و به کار می‌بندیم و اگر قانع کننده نباشند با بیان این دلیل که پیشنهادها سست و مبتنی بر تصوری کوته‌بینانه از امور است، آنها را رد می‌کنیم.
به راه انداختن آشوب و فتنه، در واقع همچون پارس کردن توله سگی در برابر فیل است؛ زیرا پارس کردن به حکومتی که از یک نظام استوار و پلیس هوشیار برخوردار می باشد (9) دلیل بر آن است که پارس کننده یا میزان توانایی و قدرت خود را درک نمی کند و یا نمی داند فیلی که به او پارس می کند چیست. کافی است که به اشاره ی ما این فیل، با یک نمونه ی صحیح، قدرت خود را نشان دهد، آن گاه خواهید دید که چگونه سگ ها از عوعو کردن باز می ایستند و به محض دیدن فیل در برابر او دم می جنبانند.
برای آن که افسر شجاعت و قهرمانی را از سر مجرم سیاسی برداریم او را در ردیف دزدها، جنایتکاران، آدمکشان و دیگر مرتکبان پست ترین و شنیع ترین جنایات، محاکمه خواهیم کرد. بدین ترتیب، موضوع برای افکار عمومی مبهم می گردد و حقیقت این مردی که تا دیروز برای آنها خوشنام بود و ناگهان امروز او را متهم به جرایمی این چنین می بینند، بر آنها مشتبه می شود و با دیده ی حقارت به او می نگرند و رهایش می کنند. (10)
تاکنون ما نهایت سعی خود را به کار بردیم – و فکر می کنیم موفق نیز شده ایم – تا دریافتیم که گوییم توانایی به راه انداختن آشوب را ندارند. برای رسیدن به این هدف، مطبوعات، تریبون های عمومی و بویژه کتاب های درسی همچون کتب تاریخی را که با وسواس زیاد نوشته شده اند به استخدام گرفتیم و در آنها به طور ضمنی، و نه مستقیم و بی پرده، از شهادت و ارزش آن ستایش کردیم. اینها چیزهایی است که اهمیت و ارزش شهادت به اصطلاح در راه مصالح ملت را بالا می برد. نتیجه ی این عمل ما این شد که شمار آزادیخواهان گوییم فزونی گرفت و هزار هزار به ما پیوستند و به صفوف چهارپایان ما ملحق شدند.

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها:
1- خ.ت: حق تماس با موکلین خود.
2- خ.ت: آزادی عقیده.
3- ویشنو (Wishnu) دومین خدا از خدایان سه گانه ی هند است، اولین خدا «برهما» با خدای خلقت است. دومین خدا «ویشنو» یا خدای حیات و حافظ کل است و سومین خدا «شیوا» است که خدای مرگ و مهلک کل می باشد. خصوصیت ویشنو این است که دستهای باز فراوانی دارد.
4- خ.ت: حکومت ما همچون خدای هند، ویشنو، صدها دست خواهد داشت و هر دستش یک چرخ از دستگاه اجتماعی را در اختیار خواهد گرفت.
5- خ.ت: …امتیاز خواهد بود. از طرف دیگر کسانی که گزارشهای دروغ بدهند بشدت مجازات خواهند شد تا درس عبرتی شود برای دیگر گزارشگران که از مصونیت خود سوء استفاده نکنند.
6- قباله یا قبله یا قبالا و یا قبّالا یک واژه ی قدیمی عبری است به معنای سری که حدود نوزده قرن از عمر آن می گذرد.
امروزه این کلمه به معنای زیر به کار می رود:
1- معنای ظاهری آن در نزد یهود عبارت است از «تصوف» یهودی.
2- اما چنان که خواهیم دید در واقع و حقیقت امر، «تصوف» پوششی است. باری مخفی نگه داشتن ماهیت وحشتناک سری آن و گمراه کردن اذهان.
3- قبالا مخفی ترین، قدیمی ترین، ناشناخته ترین و مستورترین سازمان دانشوران صهیون است. قبالا بزرگترین لانه ی این دانشوران است، و اینان فرزندان جانباز در راه آن هستند. بنابراین، محور اصلی «یهودیت جهانی» قبالاست.
4- قبالا مکان شناخته شده ای ندارد و با زمان حرکت می کند. «فراماسونری یهودیت جهانی» یکی از ابزارهای این تشکیلات است و «دانشوران صهیون» مجریان نامه ی آن. چرا که این سازمان از دانشوران صهیون است و دانشوران صهیون از آن.
5- خواننده ی رمانهای اروپایی معمولاً نام «قبالا» و «کهال» را همراه با توطئه های بسیار پیچیده مشاهده می کند. این نام با ابهام آغاز می شود و با ابهام و پیچیدگی پایان می پذیرد.
6- قبالا در نظر «دانشوران صهیون» قدرتی است بالاتر از هر قدرت دیگری و دستور قتل و ترور و تخریب را صادر می کند. بزرگترین صحنه ی نمایش آن روسیه ی تزاری بود، و بعد از 1918 به دست صهیونیستهای پیرو عقیده ی «تجمع و یورش» سرو کله ی آن در فلسطین پیدا شد.
7- در بین نویسندگان و مورخان معاصر عرب کسی را سراغ نداریم که به مسأله ی «قبالا» پرداخته باشد. حتی مورخ خوشنام، جرجی زیدان، نیز در کتابهای خود بویژه در داستان فتح اندلس که در آن از فعالیتهای پنهان و شیوه های سری یهود در اسپانیا و تظاهرشان به مسیحیت مفصلاً سخن می گوید، چیزی از «قبالا» نمی گوید.
8- کتابچه ی 122 صفحه ای شیعه المسونیین، چاپ «مطعبه الاباء المرسلین الیسوعیین»، بیروت 1885، تا حد زیاید نقاب از رسواییهای فراماسونری یهودیت برمی دارد، اما هیچ نامی از «قبالا» نمی برد.
9- ظاهراً معنای تحت اللفظی و لغوی «قبالا» قبول و دریافت و گرفتن است و اینها همه به معنای تلقین و تلقن می باشد.
10- شاید میان این کلمه ی عبری و فعل «قبل» در عربی ارتباط ریشه ای وجود داشته باشد. از جمله مصادر این فعل عربی «قباله» و «قباله» است. برای توضیح مطلب مثالی می آوریم: مثلاً فلان شخص ملتزم می شود که کاری را انجام دهد یا وامی را بپردازد. در این جا انجام مورد التزام «قباله» است و تعهدنامه یا سند کتبی التزام «قباله». «قباله» نیز داریم که به معنای مقابل و روبه روست. مثلاً می گوییم: جلست قبالته (= روبه روی او نشستم). هیچ کدام از اینها با «قباله ی» عبری ارتباط ندارد. از فعل «قبل» و گونه های مزید آن مصادر و اسامی چندی به چشم می خورد که در فرهنگنامه ها آمده اند و این جا محل ذکر آن ها نیست.
11- در فرهنگ انگلیسی – عربی معانی عجیبی از «قبالا» می بینیم. این واژه هم با «باء» مخفف نوشته شده و هم با «باء» مشدد:
Cabbala,Cabala,Cabal اسم فاعل آن Cabbaler، مصدر جعلی اش. Cabbalism و نسبت به آن: Cabbalistical, Cabbalistic, Cabbalist.
اولین معنای نخستین واژه، Cabal، عبارت است از یک باند سری چند نفره که برای هدفی پنهان دسیسه می چینند و نقشه می ریزند. از این کلمه فعل لازم «پنهانی توطئه چید» را به کار می برند. پس، کلمه ی «قبله» به معنای تصوف یهودی برای سرپوش نهادن است.
12- این «تصوف» همان تعالیم سری مکیده شده از تلمود است و به عقیده ی یهود، تعالیم تلمود همان اسرار شفاهیی است که موسی به هفتاد نفر از بنی اسرائیل و برادرش هارون و یوشع بن نون سپرد و سپس این اسرار از گروهی به گروه دیگر منتقل شد: از یوشع به «داوران» از داوران به «انبیاء» (بعد از داود و سلیمان) و از انبیاء به انجمن «سنهدرین» و از این انجمن به گردآورندگان تلمود در قرن اول و دوم میلادی رسید و از تلمود تعالیم «قبالا» سربرداشت. پیروان قبالا در هر عصری تا به امروز همان «دانشوران صهیون» بوده و هستند.
13- از این رو، ما که درصدد ارائه ی بحثی مستوفا پیرامون «دانشوران صهیون» هستیم بر آن شدیم تا نهایت کوشش خود را در افشای «قبالا» به کار گیریم. زیرا اگر خواننده از کنه «قبالا» آگاه نشود، همچون خواننده ی رمانهای غربی، در حالتی از ابهام و گیجی می ماند. پروتکل ها مخصوص این نوشته نشده است که در میان یهود پخش شود بلکه هدف از نوشتن آنها تدوین یک دستورالعمل برای چند صد تن از «دانشوران» است. به همین دلیل پروتکل هفدهم نام «قبالا» را بی پروا می برد، چه، در روزی که پروتکلها نوشته می شد نمی دانست که بزودی روزی برای جهانیان برملا خواهد شد، در صورتی که حتی به آن روز هم نکشید بلکه در همان لحظه ی تولدش برای جهان فاش شد.
7- خ.ت: پادشاه ما به وسیله یک گارد کاملاً سری محافظت خواهد شد؛ چون ما هرگز به احدی نخواهیم داد که فکر کند حاکم ما شخصاً از عهده ی خنثی کردن توطئه علیه خویش بر نمی آید، و لذا از ترس ناچار می شود خود را از دسترس این توطئه ها دور نگه دارد؛ زیرا اگر اجازه بروز چنین تفکری را بدهیم – تفکری که در میان گوییم حاکم است – سند مرگ پادشاه خود را امضا کرده ایم، و این مرگ اگر به سراغ شخص پادشاه نباید یقیناً به سراغ سلسله و دودمان او خواهد رفت.
8- خ.ت: محافظت علنی از پادشاه برابر است با اعتراف به ناتوانی و ضعف قدرت او.
9- خ.ت: زیرا در حکومتی که از نظر اجتماعی، نه از نظر پلیسی، بخوبی سازمان یافته است، پارس کردن سگ به فیلی مشکلی ایجاد نمی کند.
10- خ.ت: … محاکمه خواهیم کرد. در این صورت افکار عمومی به جرایم سیاسی با همان دیدی نگاه خواهد کرد که به جرایم عادی می نگرد، و داغ رسوایی و ننگی را که بر پیشانی مجرمان عادی می زند بر پیشانی مجرمان سیاسی نیز خواهد زد.

منبع: عجاج نویهض، پروتکل‌های دانشوران صهیون، برنامه عمل صهیونیسم جهانی، ترجمه حمیدرضا شیخی، مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی، چاپ پنجم (1387).