نویسنده:محمد حسین قریب گَرَکانى ؛ به کوششِ رسول جعفریان
وهابیان در لارستان و بحرین
در سنه 1223 به واسطه اختلافى که بین خوانین لارستان شد، یکى از رؤساى آن جا متوسل به طایفه اى وهابى شد که در حدود بحرین مرکزیت داشتند. به این دستاویز، دسته اى از اعراب به لارستان آمده، قلعه بستک و جهانگیریه را تصرف نمودند. حسینعلى میرزاى فرمانفرما، محمد صادق خان، پسر رضا قلى خان قاجار را با دسته اى از قشون بر سر آنها رانده، دو قلعه لارستان را تصفیه کرده و در حدود قطیف و بحرین نیز جمعى از آنها را به دارالبوار فرستادند.
در سنه 1224 قوّت امر طایفه وهابى به جایى رسید که شام را مسخّر و شهر دمشق را متصرف شد. بعضى گویند در آن زمان سید ثوینى پدر سعید در مسقط بود و مسقط و زنگبار هر دو در تصرف او بود.
نامه عباس میرزا به خدیو مصر و اقدامات او
در این مدت طولانى، حاج بیت الله الحرام، هرچه داشتند پیش وهابى بر طبق اخلاص مى گذاشتند. مع هذا، گاهى به معرض قتل و نهب در مى آمدند تا نامه اى از مرحوم عباس میرزاى نائب السلطنه به مرحوم خدیو نامدار محمد على پاشا رسید و تقاضاى تأدیب وهابیان شده بود. فرستادگان نایب السلطنه، که حامل نامه و هدایا بودند، در مراجعت به ایران هم تحف و هدایاى خدیو و نامه وى را همراه داشتند، ولى گرفتار طایفه اى از اعراب شده، آنچه داشتند از کف داده، «رضیتُ من الغنیمة بالایاب» گفتند. چند نفر هم از سختى سفر، که رئیس هیئت مبعوثان نیز از آن جمله بود، به سفر آخرت رفتند.
مجدداً نایب السلطنه عباس میرزا، به توسط حیدر على خان، برادر زاده حاجى محمدابراهیم خان شیرازى اعتمادالدوله صدر اعظم وزیر مرحوم آقا محمدخان قاجار، که عازم حج بیت الله بود، نامه اى به خدیو نامدار مصر نوشت و این رسالت و مراسله در وقتى بود که محمدعلى پاشا مؤسس خانواده خدیوى را سلطان محمودخان به قلع ماده وهابیان مکلف نموده و پاشا نیز حرمینو قدرى از نجد را مصفّى کرده بود، و حاجیان که از طریق مصر مى رفتند، در پناه ضمانت او و با دسته اى از قشون مصرى مى رفتند. جمله اى از مندرجات نامه عباس میرزا این است:
حتى نشر الاعلام و نصر الاسلام و سلِّ سیف الشهامة فاصفى ارض تهامة و رفِّع عماد المجد و قَمِّع طغاة نجد و آمن مسالک الحجاج و ضامن سلامة الحاج.
و میرزا ابوالقاسم قائم مقام نیز نامه و هدیه به حضور خدیو فرستاد و آنچه منوى خاطر نایب السلطنه بود، علاوه بر مطویات نامه، بر عهده عرض شفاى حاجى حیدر على خان گذاشت.
جنگ شش ساله خدیو مصر با وهابیان
و اجمالى از جنگ شش ساله خدیو مرحوم با وهابى مخذول، این است که چون در سنه 1222 فرمان سلطان محمود خان، پادشاه ممالک عثمانى و غیرت اسلامیت، مُهیّج خدیو به رفع غائله هائله وهابیان شد و فرستادن لشکر کافى از راههاى خشکى متعسّر، بلکه متعذّر بود، زیرا که طایفه وهابى با کثرت عُدَّت خویش قطع اتصالات راهها کرده بودند; ناچار از جمیع اطراف قطر مصرى، چوبهاى کشتى سازى به بولاق حمل نموده، و از آن جا به سوئیس سوئز مى فرستادند و سفاین ساخته مى شد، و چون فرستادن قسمت عمده قشون به برّ نجد و حجاز منافى مصلحت داخله مصر بود، زیرا که قصه استبداد ممالیک در قطر مصرى استعداد جنگى این مملکت را تهدید مى کرد، خدیو معظم در سنه 1226 محفلى ساخته، اعیان مصر و رؤساى ممالیک را دعوت نموده که رسماً سردارى قشون مأمور بلاد عرب را به فرزند خود توسن پاشا بدهد و شمشیر مرحمتى سلطان را به وى اعطا نماید.
در جمعه پنجم صفر، که رؤساى ممالیک با موکب خویش وارد قلعه و در کریاس داخل شدند، درهاى طرفین کریاس بسته شد و از بالاى بام و دیوار هدف گلوله شدند و تمام رؤسا به قتل رسیدند و منازل ایشان به امر پاشا غارت شد; و آنان که از فرمان حضور تخلف کرده بودند، دستگیر و مجازات شدند; و مأمورین پاشا نیز در سایر بلاد مصریه هر یک از امراى ممالیک را سراغ نمود اعدام کرده، سرهاى پرفتنه آنان را نزد خدیو فرستاد و شرّ آن جماعت، که مانع انتظام مصر و آسایش اهالى بود، به این اقدام پاشا منقطع شد.
پس از تأمین داخله، توسن پاشا را روانه بلاد عرب فرموده، در این وقت وهابیه، مدینه منوره را با سوراخ کردن باروى آن و قهر و غلبه و کشتن مستحفظین تصرف کرده بودند.
توسن پاشا حرم نبوى را از لوث وجود آن طایفه تطهیر نمود. جواهر و نفایسى که از روضه منوره برده بودند، به استرداد عمده اى از آنها موفق شد. پس از آن قسمت بزرگى از این قوم را در طائف محصور و مقهور نمود.
در شعبان سنه 1228 خود محمد على پاشا به مکه معظمه مشرّف و شریف غالب را مغلوب و به مصر روانه ساخت و شریف یحیى را به جاى وى منصوب داشت و مواقع عمده وهابیان به تصرف قشون مصرى در آمد، و هم بر این نسق، قواى وهابیه در انحطاط بود تا در ربیع الاخر سنه 1229 که سعود رئیس ایشان وداع زندگانى نمود. از این پس فرزند عبدالله بن سعود قدرت را در نجد به دست گرفت.
در ذى حجه آن سال، که تمام ملل اسلامى عالم انتظار امنیت را مى کشیدند، «هر که جایى داشت از جا کنده شد / طالب آن دولت فرخنده شد»، با جمعیت فوق العاده صاحبان و قشون فاتح مصرى تدارکى براى اعاشه چندین هزار نفوس دیده شده بود که ارزاق از هر جهت فراوان بود و محمدعلى پاشا و همراهانش فریضه حج به جاى آوردند و به مصر معاودت نموده، در رجب سنه 1230 وارد قاهره شدند.
توسن پاشا، که قبل از بازگشتن خدیو معظمْ روانه شهر درعیه، شهر عمده و پایتخت وهابیه، شده بود، آن جا را محاصره و شهر و قلعه رس]را[، که در حدود درعیه و با نهایت استحکام ساخته بودند، تصرف نمود. عبدالله بن سعود، که جانشین پدر و رئیس آن قوم بود، عریضه فورى نزد توسن پاشا فرستاد و مستدعى ترک قتال شد و تعهد کرد که بعدها در قبال امر خلافت، خاضع و طائع باشد. توسن پاشا قبول این مسئول را موکول به اجازت پدر خویش نموده، بیست روزه قرار مهادنت داد. در این وقت، مطلع شد که خدیو معظم مراجعت به مصر فرموده. بنابر این، خود به امر صلح قیام نموده و از شروط مصالحه آن بود که شهر درعیه را عبدالله، پسر سعود، به تصرف پاشا بدهد و اسلحه متحصنین را با نفایس شریفه، که از روضه مقدسه نبویه بربوده بودند، رد نماید; و از جمله آن جواهر کریمه، قطعه الماس موسوم به «کوکب درى» بود; به وزن یکصد و چهل و سه قیراط.
چون این شروط صلح را به پدر نوشت، محمدعلى پاشا قانع نشده، در جواب توسن پاشا نوشت که پسر سعود را باید به مسافرت آستانه (یعنى استانبول) مکلّف سازى، و اگر قبول ننماید، جنودى نامحدود روانه سازیم که اثرى از وى به جاى نمانَد. این جواب با خبر تمرّد و طغیان قشون مصرى و غارت شهر قاهره توأماً به توسن پاشا رسید تا بدانَد: هر کجا داننده اى است که به هر گردنده گرداننده اى است. توسن پاشا با حداثت سن زیرک و به امور سیاسى بصیرت داشت; و لله در القائل: «محتسب فتنه در این شهر ز من مى داند / لیک من این همه از چشم شما مى بینم.» ناچار ریاست اردو را به یکى از امراى مصر تفویض نموده، خود بر جناح استمال روانه مصر شده، در ذى قعده سنه 1230 وارد قاهره گردید، و در ظرف یک سال، به اعاده امنیت و تهیه عساکر جدیدى براى بلاد عرب موفق شدند و در این کرت، ابراهیم پاشا، پسر بزرگ حضرت خدیوى، به ریاست قشون مأمور به ولایات عرب تعیین شد و در شوال سنه 1231 از بولاق عبور نموده، در ذى قعده آن سال به ینبوع رسید و عازم زیارت مدینه منوره شده، و از ینبوع تا مدینه، و از آن طرف تا جده، مراکزى براى دستجات قشون معین نمود; تا قاطعان طریق، راههاى رسیدن مدد را قطع نکنند. پس از آن، به برّ نجد تاخته، شهر رس را، که باز به دست وهابى افتاده بود، استرداد کرد و چند شهر دیگر را، که عنزه مهمترین آنها بود، به تصرف آمده تا در جمادى الاولى سنه 1233 در مقابل شهر درعیه، کرسى بلاد وهابیه، که عبدالله پسر سعود و لشکریانش در آن جا بودند، فرود آمد.
تصرف درعیه و کشته شدن عبدالله بن سعود
وسعت این شهر به حدى بود که به محاصره آن، امکان نداشت که تسلیم شوند. لهذا قریه اى چند که داراى حصار محکم بودند، در بند محاصره افتاده، مرتباً تسلیم شدند و کار محاصره شهر به این ترتیب و تدبیر آسان گردید. مع هذا، محاصره چند ماه به طول انجامید. عاقبت رئیس وهابیه دید که قراى اطراف شهر درعیه در تصرف مصریان است و در شهر از تنگى ارزاق احتمال انقلاب مى رود، لهذا به تسلیم راضى شد و در هفتم ذى قعده همان سال از ابراهیم پاشا، استدعاى متارکه جنگ نمود; تا در فصول مصالحه تبادل آرا شود.
عبدالله، پسر سعود، پس از متارکه جنگ به اردوى ابراهیم پاشا آمده، به لطف و احترام پذیرفته شد، و پس از مذاکراتى، جماعت وهابى تسلیم، و شهر درعیه را به تصرف دادند; به شرط این که مصریان، متعرض اهالى آن نشوند. و عبدالله به عنوان رغبت زیارت سلطان به اسلامبول رحلت نمود و کوکب درى و باقى جواهر عتیقه و اعلاق نفیسه را، که طایفه وهابى در سنه 1220 از مدینه برده اند، مسترد دارند.
عبدالله از طریق مصر عازم آستانه (استانبول) شد. در هفدهم محرم سنه 1234 وارد قاهره شد و با خدیو معظم در قصر شبرا ملاقات کرد، و در نوزدهم محرم، روانه آستانه گردید، و به محض وصول به اسلامبول، مقتول شد، و در تمام بلاد حجاز و نجد امنیت برقرار و آنچه از یمن و شامات در تصرف وهابیه بود، به صاحبان اصلى واگذار شد و ابراهیم پاشا به طرف مصر مراجعت نموده، در بیست و یکم صفر سنه 1235 وارد قاهره شد و در کمال ابهّت و جلال، داخل شهر گردید. سرود نظامیان و آواز عساکر مصرى به این نغمه بلند بود: «نحن السیوف الباترة / نحن الاسود الکاسرة / من ارض مصر قاهرة / هَیا بنا هیا بنا / السیر قد اکرمنا.» ابراهیم پاشا از باب النصر وارد قلعه شد و شهر را هفت روز آذین بستند و جشن بزرگى گرفتند.
حرکت جدید وهابیان و تلگراف استمداد از دولتهاى مسلمان
دیگر، طایفه وهابى را مجالى براى اعاده قوا و رجوع به حال قدیم و عروج به اوج ترقى نبود; تا در این چند سال که دول عالم مشغول جنگ عمومى یا محافظت اوضاع خویش بودند، طایفه وهابى با فراغ خاطر و بدون مزاحمْ تهیه عِدّه و عُده تواقعى و تجاوزى نموده، احساء و قطیف را مجدداً متصرف شد و قطعه عمده اى از نجد وحجاز را مسخر ساخت. مکه مکرمه را، که هیچ مزاحمتى از اعراب یا شرفاء در مقابل نداشت، مورد حمله و تهدید نمود. متحد آلمانى به قنسولهاى تمام دول که در جده بودند، نوشت که مارا با تبعه دول کارى نیست، فقط باید در خانه هاى خود نشسته، اسلحه با خویشتن نداشته باشند. پس به هر شکل بود مکه را متصرف شد و به مدینه هجوم آمده، رابطه اخبار ما از مدینه تلگراف دیگران است، بى سیم یا با سیم است.
گاهى خبر بمباردمان مدینه و مسجد آن جا را مى دهند; گاهى خرابى مسجد حمزه را نشر مى نمایند; گاهى حمله به مدینه را تکذیب مى کنند. ما همین قدر به دولتهاى اسلامى متوسل، و ملوک اطراف و مشایخ اعراب را یاد آور مى شویم که علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد. و این طایفه را که از روى دیانت و عقاید باطله خود جان و مال ما و خزاین حرمین شریفین و سایر مشاهد مکه مکرمه را هدر مى دانند، باید به دقت مراقب باشند که هر وقت آثار تدارکات قلعه سازى و خریدن توپ و اسلحه از آنان مشاهده کنند، یکدیگر را اطلاع دهند و با توافق و معاضدت و اتحاد در صدد جلوگیرى برآیند، و الا پس از وقوع شنایع بر اظهار تنفر و ناله و افغان چه اثرى مرتب خواهد شد. البته خاطر هر مسلمانى از این سوانح مکدّر است، لکن اظهار احساسات عملى بر همه واجب و به قاعده «الاقرب فالا قرب» هر دولتى که نزدیکتر است و طریق حمله و دفاع بر او مسدود نیست، باید دواى وظایف اسلامى و تکلیف غیرتمندى خویش را اهم مقاصد دینى و دنیوى بشناسد.
و السلام على من اتبع الهدى و خلف الهوى
خاتمه
فصل در اوضاع اخیره وهابیان
طایفه وهابیه پس از خذلان و مغلوبیت سابقه، در خیال تجدید شورش و طغیان بودند. ولى چون این عزیمت را بروز و ظهورى نبود، کسى هم تعرّض به آنان نمى کرد، لهذا از روى فراغت، الریاض، که در برّ عربْ نقطه اى به آن خوش آب و علف سراغ نمى دهند، مطمح نظر ایشان شده، به آبادى آن و بنیان شهر، قلعه و مستحکمات پرداختند و شهرى شامل همه لوازم معیشت و داراى بیش از پنجاه هزار سکنه را مرکز خود قرار دادند.
بعد از آن که شریف حسین بن على اسماً سلطان حجاز شد، وهابى که مدتها حجاز را در تصرف داشت و فعلا هم نفوذ و استعدادى حاصل نموده، قریب دو میلیون جمعیت دارد و تمام مردان براى قتل و غارت حاضر بودند و آن را جهاد مى خوانند، به بهانه رفع ظلم سلطان حجاز که حجاج هر دیار از او شکایت داشتند، به آن حدود حرکت کرد.
شریف حسین هرچه از حاجیان به انواع حیل اخذ مى کرد، قشون خود را قسمتى که موجب رضا باشد نمى داد، لهذا لشکر ناراضى از روى جدّیت برابر گلوله دشمن نمى رود، اما وهابى از روى عقیده جنگ مى کند و رئیس خود را رئیس روحانى و جسمانى مى داند و بهشت را ـ چه قاتل و غالب باشد، چه مقتول و مغلوب ـ حق خویش مى پندارد. این بود که سلطان حجاز مجبور به فرار شد و طایفه وهابى پس از تصرف مکه و تصفیه تمام قلعه و قریه و منزلهاى بین الحرمین، به محاصره مدینه پرداختند. آنچه آبادى در خارج مدینه بود، چون استحکامى نداشت، بدون مزاحم به حیطه تصرف ایشان آمد.
تلگراف بى سیم برلن و لندن خبر محاصره مدینه را دادند. به ضمیمه این که مسجد مدینه یا مشهد حمزه، که در دامنه کوه احد است، هدف گلوله توپ شده است. پس از چند روزى، این خبر تکذیب شد، زیرا که صورت سؤال و جوابى اشاعه دادند که خدیو مصر بر این شنایع وهابیه اعتراض نموده و در جواب آن اظهار شده که ما با اهالى، غرض و زحمتى نداریم; طرف ما حسین بن على است; علاوه بر آن که خود را ذمّه دار احترام مساجد و مشاهد مقدسه مى دانیم.
عجبا! حسین در جزیره قبرس است، و وهابى در مدینه، به بهانه جنگ با وى، قتل و غارت مى کند و جمعیت هم روز به روز در تزاید، زیرا که اسم غارت مهیّج است و باعث رواج دین متبدعین; تا آن که اخیراً تلگرافى از اهل مدینه خطاب به اعلى حضرت شاه ایران و علماى اعلام رسید که ما محصور و طرف حمله و بمباردمان هستیم و آب و نان بر ما بسته شده و شنایعى که در کربلا و مشهد مولانا ابى عبدالله(علیه السلام)از این قوم سر زده، اینک در مدینه مکرمه اقدام کرده اند و در اسلامیت از شما استرحام مى کنیم.
در تمام ایران، در اثر همان خبر اول، قبل از اشاعه تکذیب، ولوله و اضطراب شد. بازارها را بستند و در جوامع و مجامع اظهار تنفر از این حرکات نمودند. البته در سایر ممالک دور و نزدیک هم اظهار حیات و حسّیات شده است و چنان مى نماید که دُوَل معظمه اروپا، خاصّه آنها که در مستعمرات و متصرفات خود رعیت مسلمان دارند، براى تألیف قلوب مسلمین، عموماً، و براى ترضیه خاطر رعایاى خودشان، خصوصاً، در این باب چاره جویى مى نمایند; و دولت انگلستان، که رعیت مسلمان بیش از همه دارد، بیش از دیگران اقدام خواهد کرد. اکنون هم در صدد اصلاح بین رئیس وهابیه و شریف حسین هستند که حدودى براى هر یک معین شده، فتنه بنشیند و نزاع از میان برخیزد.
تنبیه
نام فرمانفرماى نجد و حجاز، که از وهابیه قریب یکصد سال قبل آن جا را به تصرف داشت، در بعضى کتب مسعود نوشته است، و صحیح سعود است; و همچنین عبدالله پسرش در یکى از تواریخ عبدالدین نوشته شده، و این سهو از کاتب است. اما پسر مرحوم محمد على پاشا، که رئیس قشون مصر بود و قبل از ابراهیم پاشا به جنگ وهابى رفت، معلوم نشد توسن پاشا یا طوسن پاشا بوده، و در بعضى کتب طوسون پاشا رسم نموده.
تذییل (سالشمار جنگ مصریان با وهابیان)
در ذکر بلاد و حصونى که با قدم عساکر مصر مسخّر شد، به ترتیب سال و ماه:
o فتح مکه معظمه و طائف و جده به دست طوسن پاشا. سنه 1813 مسیحى. 1228 ق.
o فتح قنفذه به دست پاشاى مذکور. سنه 1814 . 1229، ولى طولى نکشید که مجدداً به تصرف وهابى آمد.
o مصالحه طوسون با وهابى به شرط تخلیه تمام حجاز از قشون وهابى و تخلیه قصیم از مصریان و اعتراف وهابى به سلطنت سلطان محمود خان. سنه 1815 1230.
o امضا نکردن محمد على پاشا مصالحه را مگر به تخلیه احساء و مسافرت عبدالله بن سعود به اسلامبول. سنه 1815 . 1230.
o رفتن ابراهیم پاشا به جنگ وهابیان. سنه 1816 . 1231 و رسیدن هدایا و نامه ابن سعود در قصیم و قبول نشدن هدایا و موکول شدن جواب عریضه به وصول درعیه مرکز وهابى.
o رفتن پاشا از ینبع و مدینه مشرفه به حج و مراجعت به اردوى خود و رفتن از حناکیه به سرکوب اعراب و آوردن هشتصد شتر و چهار هزار گوسفند و تسلیم شدن قبایل عرب. سنه 1817 .1232.
o شیوع تب و کلرا در لشکر مصر از شدت گرماى روز و سرماى شب و مدد خواستن از پدر پس از تلفات بسیار. سنه 1817 1232.
o توجه پاشا به تسخیر شهر رس و مانع شدن باران شدید و مراجعت نمودن با غنایم بسیار و پس از چند ماه جنگ نمودن که هشتصد نفر از وهابى مقتول و دو هزار شتر با مواشى بسیار از آنان گرفته شد. سنه 1818 . 1233.
o حرکت پاشا از ماویه با چهار هزار پیاده و هزار و دویست سواره، سواى خدم و حشم و اردو و بازار به جانب رس و محاصره و بمباردمان در مدت شش روز و سه حمله سخت و تلف شدن سه هزار و هشتصد تن از مصریان و یکصد و شصت نفر وهابى و ظهور ضعف در قشون مصرى و قرار ترک محاصره. سنه 1818 . 1233.
o محاصره خبره و تصرف و اقامت یازده روز که در این ایام آنچه براى جیره و علیق لازم بود، قیمت آن به اعراب داده مى شد، و به این واسطه جلب قلوب اعراب شد، و پس از آن، قلعه عنیزه را شش روز محاصره و گلوله باران نمود، و در این گیر و دار، انبار باروت آتش گرفت و اهالى تسلیم و خلع سلاح شدند. و پس از آن که وهابیان خارج شدند، قلعه را محکم نموده به انتظار وصول لشکر و ملزومات جنگ بود. سنه 1818 . 1233.
o تسلیم شدن بلاد قصیم و محاصره سه روزه قلعه بریدعه و تصرف آن و اقامت دو ماهه در آن جا و رسیدن ذخایر جنگى و هشتصد تن قشون مصرى. سنه 1819 . 1234.
o تسلیم شدن قلعه مذنب و محاصره شقرا در یازده روز و گرفتن اسلحه محصورین و مرخص کردن آنها و بشارت این فتح را به مصر فرستادن با مقدارى از گوش وهابیان. سنه 1819. 1234.
o عزیمت شهر درعیه و ضبط قلعه خرمه، دوازده فرسخى درعیه، پس از جنگ سخت و قتل عام و غارت، که جز زنان بر احدى ابقا نشد. سنه 1819 . 1234.
o رفتن پاشا به جانب شهر درعیه و تصادف با لشکر بزرگ وهابى در قرین و جنگ دو شبانه روز و فتح توپخانه مصریان و امیر حارث، که سرکرده وهابى بود، در این جنگ شجاعتى عجیب نموده که تمام صفوف لشکر مصر را شکافته، خود را به پاشا رسانید. یکى از سواران چرکس به زخم نیزه او را به خاک و خون در کشید و به هلاکت او وهابیان شکسته و منهدم شدند و در شهر درعیه تحصن اختیار کردند. مدت بیست روز محاصره بود و توپخانه در خاتمه کار، قلعه هاى اطراف و بروج شهر را منهدم نموده، عبدالله بن سعود و خواص او و بزرگان شهر گرفتار شدند و قبل از گرفتارى، امان خواسته بود که به مصر رفته، از آن جا به حضور سلطان مشرّف شود. پاشا نیز پس از تسخیر شهر اهالى را از قتل و غارت امان داد; فقط اسلحه را گرفت و رؤساى وهابیه را، که پانصد تن بودند، در مسجد درعیه براى مناظره با مشایخ اهل سنت حاضر نمودند و چهار روز از این کار گذشت و آن جماعت از عقیده خود برنگشتند تا به مجازات رسیدند و پاشا دسته اى از لشکر آن جا گذارده، به طرف خرمه مراجعت کردند. چند نفر از غلامان او سوء قصدى کرده بودند. یک نفر رئیس آنان تیرى به سمت پاشا انداخت و آسیبى نرسید. مرتکب و همراهانش به جزاى عمل رسیدند. سنه 1819 .1234.
o پس از فتح درعیه، چون تدارک ارزاق در آن جا ممکن نبود، پاشا به بادیه عرب توجه کرد. در نزدیکى کوه شمر، جنگى هولناک با قبیله عنزه نموده، ایشان را متفرق ساخت. پس از آن شروع به اصلاح امور و تأمین طُرُق تجارت نموده، قلعه هایى براى مستحفظان امنیت بنا کرد و چاهها براى زراعت احداث فرمود. شهر درعیه را از پاى ویران ساخت. ابن سعود و جمعى از رؤساى آن بلاد را به مصر فرستاد، و چنان که گفتیم، ابن سعود را از مصر به آستانه فرستادند و در آن جا به امر سلطان مقتول شد. در سنه 1819 . 1234. و ابراهیم پاشا پس از این اقدامات بزرگ و نظم بلاد و امن عباد به مصر مراجعت نمود.
تم الکتاب
منبع:پایگاه دانشگاه ادیان و مذاهب